شنيدن دقوقى در ميان نماز افغان اهل كشتى را در غرق شدن
( ( 2176 ) ) آن دقوقى در امانت كرد ساز
اندر آن ساحل در آمد در نماز
( ( 2177 ) ) و ان جماعت در پى او در قيام
اينت زيبا قوم و بگزيده امام
( ( 2178 ) ) ناگهان چشمش سوى دريا فتاد
چون شنيد از سوى دريا داد داد
( ( 2179 ) ) در ميان موج ديد او كشتيى
در قضا و در بلا و زشتئى
( ( 2178 ) ) هم شب و هم ابر و هم موج عظيم
آن سه تاريكى و از غرقاب بيم
( ( 2181 ) ) تند بادى همچو عزرائيل خاست
موجها آشوفت اندر چپ و راست
( ( 2182 ) ) اهل كشتى از مهابت كاسته
نعره و وا ويلها برخاسته
( ( 2183 ) ) دستها در نوحه بر سر مىزدند
كافر و ملحد همه مخلص شدند
( ( 2184 ) ) با خدا با صد تضرّع آن زمان
عهدها و نذرها كرده به جان
( ( 2185 ) ) سر برهنه در سجود آنها كه هيچ
رويشان قبله نديد از پيچ پيچ
( ( 2186 ) ) گفت كه بىفايده است اين بندگى
و ان زمان ديده در آن صد زندگى
( ( 2187 ) ) از همه اميد ببريده تمام
دوستان و خال و هم بابا و مام
( ( 2188 ) ) زاهد و فاسق شد آن دم متقى
همچو در هنگام جان كندن شقى
( ( 2189 ) ) نى ز چپشان چاره بود و نى ز راست
حيله ها چون مرد هنگام دعاست
( ( 2190 ) ) در دعا ايشان و در زارى و آه
بر فلك ز ايشان شده دود سياه
( ( 2191 ) ) ديو آن دم از عداوت تيز بين
بانگ زد كاى سگ پرستان لعين
( ( 2192 ) ) مرگ و جك اى اهل انكار و نفاق
عاقبت خواهد بُدن اين اتفاق
( ( 2193 ) ) چشمتان تر باشد از بعد خلاص
كه شويد از بهر شهوت ديو خاص
( ( 2194 ) ) يادتان نآيد كه روزى در خطر
دستتان بگرفت يزدان از قدر
( ( 2195 ) ) اين همىآمد ندا از ديو ليك
اين سخن را نشنود جز گوش نيك
( ( 2196 ) ) راست فرموده است با ما مصطفى
قطب و شاهنشاه و درياى صفا
( ( 2197 ) ) كانچه جاهل ديد خواهد عاقبت
عاقلان بينند ز اول مرتبت