پيش رفتن دقوقى به امامت آن قوم
( ( 2121 ) ) مدح تو گويم برون از پنج و هفت
بر نويس اكنون دقوقى پيش رفت
( ( 2122 ) ) در تحيات و سلام الصالحين
مدح جمله انبيا آمد عجين
( ( 2123 ) ) مدحها شد جملگى آميخته
كوزه ها در يك لگن در ريخته
( ( 2124 ) ) ز ان كه خود ممدوح جز يك بيش نيست
كيشها زين روى جز يك كيش نيست
( ( 2125 ) ) دان كه هر مدحى به نور حق رود
بر صور و اشخاص عاريت بود
( ( 2126 ) ) مدحها جز مستحق را كى كنند
ليك بر پنداشت گمره مىشوند
( ( 2127 ) ) همچو نورى تافته بر حائطى
حائط آن انوار را چون رابطى
( ( 2128 ) ) لاجرم چون سايه سوى اصل راند
ضال مه گم كرد وز استايش بماند
( ( 2129 ) ) يا ز چاهى عكس ماهى وانمود
سر بچه در كرد و آن را مىستود
( ( 2130 ) ) در حقيقت مادح ما هست او
گر چه جهل او به عكسش كرد رو
( ( 2131 ) ) مدح او مه راست نى آن عكس را
كفر شد آن چون غلط شد ماجرا
( ( 2132 ) ) كز شقاوت گشت گمره آن دلير
مه به بالا بود او پنداشت زير
( ( 2133 ) ) زين بتان خلقان پريشان مىشوند
شهوتى رانده پشيمان مىشوند
( ( 2134 ) ) ز انكه شهوت با خيالى راندند
وز حقيقت دور و پس واماندند
( ( 2135 ) ) با خيالى ميل تو چون پر بود
تا بدان پر بر حقيقت بر شود
( ( 2136 ) ) چون براندى شهوتى پرّت بريخت
لنگ گشتى و آن خيال از تو گريخت
( ( 2137 ) ) پر نگه دار و چنين شهوت مران
تا پر ميلت برد سوى جنان
( ( 2138 ) ) خلق پندارند عشرت مىكنند
بر خيالى پرّ خود بر مىكنند
( ( 2139 ) ) وام دار شرح اين امر آمدم
مهلتم ده معسرم ز ان تن زدم