تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 489

مساهمون:

ص٤٨٩

پيش رفتن دقوقى به امامت آن قوم

( ( 2121 ) ) مدح تو گويم برون از پنج و هفت بر نويس اكنون دقوقى پيش رفت ( ( 2122 ) ) در تحيات و سلام الصالحين مدح جمله انبيا آمد عجين ( ( 2123 ) ) مدحها شد جملگى آميخته كوزه ها در يك لگن در ريخته ( ( 2124 ) ) ز ان كه خود ممدوح جز يك بيش نيست كيشها زين روى جز يك كيش نيست ( ( 2125 ) ) دان كه هر مدحى به نور حق رود بر صور و اشخاص عاريت بود ( ( 2126 ) ) مدحها جز مستحق را كى كنند ليك بر پنداشت گمره مىشوند ( ( 2127 ) ) همچو نورى تافته بر حائطى حائط آن انوار را چون رابطى ( ( 2128 ) ) لاجرم چون سايه سوى اصل راند ضال مه گم كرد وز استايش بماند ( ( 2129 ) ) يا ز چاهى عكس ماهى وانمود سر بچه در كرد و آن را مىستود ( ( 2130 ) ) در حقيقت مادح ما هست او گر چه جهل او به عكسش كرد رو ( ( 2131 ) ) مدح او مه راست نى آن عكس را كفر شد آن چون غلط شد ماجرا ( ( 2132 ) ) كز شقاوت گشت گمره آن دلير مه به بالا بود او پنداشت زير ( ( 2133 ) ) زين بتان خلقان پريشان مىشوند شهوتى رانده پشيمان مىشوند ( ( 2134 ) ) ز انكه شهوت با خيالى راندند وز حقيقت دور و پس واماندند ( ( 2135 ) ) با خيالى ميل تو چون پر بود تا بدان پر بر حقيقت بر شود ( ( 2136 ) ) چون براندى شهوتى پرّت بريخت لنگ گشتى و آن خيال از تو گريخت ( ( 2137 ) ) پر نگه دار و چنين شهوت مران تا پر ميلت برد سوى جنان ( ( 2138 ) ) خلق پندارند عشرت مىكنند بر خيالى پرّ خود بر مىكنند ( ( 2139 ) ) وام دار شرح اين امر آمدم مهلتم ده معسرم ز ان تن زدم