تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 479

مساهمون:

ص٤٧٩

پيش رفتن دقوقى به امامت

( ( 2084 ) ) اين سخن پايان ندارد تيز رو هين نماز آمد دقوقى پيش رو ( ( 2085 ) ) اى يگانه هين دوگانه برگزار تا مزين گردد از تو روزگار ( ( 2086 ) ) اى امام چشم روشن الصلا چشم روشن بايد اندر پيشوا ( ( 2087 ) ) در شريعت هست مكروه‌اى كيا در امامت پيش كردن كور را ( ( 2088 ) ) گر چه حافظ باشد و چست و فقيه چشم روشن به و گر باشد سفيه ( ( 2089 ) ) كور را پرهيز نبود از قذر چشم باشد اصل پرهيز و حذر ( ( 2090 ) ) او پليدى را نبيند در عبور هيچ مؤمن را مبادا چشم كور كورى باطن بود كان شرور ز انكه اندر فعل و قولش نيست نور ( ( 2091 ) ) كور ظاهر در نجاست ظاهر است كور باطن در نجاسات سِر است ( ( 2092 ) ) اين نجاست ظاهر از آبى رود آن نجاست باطن افزون مىشود ( ( 2093 ) ) جز به آب چشم نتوان شستن آن چون نجاسات بواطن شد عيان ( ( 2094 ) ) چون نجس خوانده است كافر را خدا آن نجاست نيست در ظاهر و را ( ( 2095 ) ) ظاهر كافر ملوث نيست زين آن نجاست هست در اخلاق و دين ( ( 2096 ) ) اين نجاست بويش آيد بيست گام و آن نجاست بويش از رى تا به شام ( ( 2097 ) ) بلكه بويش آسمانها بر رود بر دماغ حور و رضوان بر شود ( ( 2098 ) ) آن چه مىگويم به قدر فهم توست مردم اندر حسرت فهم درست ( ( 2099 ) ) فهم آب است و وجود تن سبو چون سبو بشكست ريزد آب از او ( ( 2100 ) ) اين سبو را پنج سوراخ است ژرف اندرو نه آب ماند خود نه برف ( ( 2101 ) ) امر غضوا غضة ابصاركم هم شنيدى راست ننهادى تو سم ( ( 2102 ) ) از دهانت نطق فهمت را برد گوش چون زنگ است فهمت را خورد ( ( 2103 ) ) همچنين سوراخهاى ديگرت مىكشاند آب فهم مضمرت