پيش رفتن دقوقى به امامت
( ( 2084 ) ) اين سخن پايان ندارد تيز رو
هين نماز آمد دقوقى پيش رو
( ( 2085 ) ) اى يگانه هين دوگانه برگزار
تا مزين گردد از تو روزگار
( ( 2086 ) ) اى امام چشم روشن الصلا
چشم روشن بايد اندر پيشوا
( ( 2087 ) ) در شريعت هست مكروهاى كيا
در امامت پيش كردن كور را
( ( 2088 ) ) گر چه حافظ باشد و چست و فقيه
چشم روشن به و گر باشد سفيه
( ( 2089 ) ) كور را پرهيز نبود از قذر
چشم باشد اصل پرهيز و حذر
( ( 2090 ) ) او پليدى را نبيند در عبور
هيچ مؤمن را مبادا چشم كور
كورى باطن بود كان شرور
ز انكه اندر فعل و قولش نيست نور
( ( 2091 ) ) كور ظاهر در نجاست ظاهر است
كور باطن در نجاسات سِر است
( ( 2092 ) ) اين نجاست ظاهر از آبى رود
آن نجاست باطن افزون مىشود
( ( 2093 ) ) جز به آب چشم نتوان شستن آن
چون نجاسات بواطن شد عيان
( ( 2094 ) ) چون نجس خوانده است كافر را خدا
آن نجاست نيست در ظاهر و را
( ( 2095 ) ) ظاهر كافر ملوث نيست زين
آن نجاست هست در اخلاق و دين
( ( 2096 ) ) اين نجاست بويش آيد بيست گام
و آن نجاست بويش از رى تا به شام
( ( 2097 ) ) بلكه بويش آسمانها بر رود
بر دماغ حور و رضوان بر شود
( ( 2098 ) ) آن چه مىگويم به قدر فهم توست
مردم اندر حسرت فهم درست
( ( 2099 ) ) فهم آب است و وجود تن سبو
چون سبو بشكست ريزد آب از او
( ( 2100 ) ) اين سبو را پنج سوراخ است ژرف
اندرو نه آب ماند خود نه برف
( ( 2101 ) ) امر غضوا غضة ابصاركم
هم شنيدى راست ننهادى تو سم
( ( 2102 ) ) از دهانت نطق فهمت را برد
گوش چون زنگ است فهمت را خورد
( ( 2103 ) ) همچنين سوراخهاى ديگرت
مىكشاند آب فهم مضمرت