موقعيتهاى انسانهايى را كه در آن مىلولند و مىغلطند به آخور تشبيه مىكند جاى تعجب نيست ، منتهى ساعتى بايد در اين جا تامل نمود .
آيا انسانى كه جز حمل و نقل مدفوعات هدفى ديگر در اين جهان نمىبيند ، انسانى كه وقتى سر بر آخور هوى و هوس مىبرد همه چيز را فراموش مىكند ، آدمى كه پس از سير شدن جز عر و تيز و لگد پرانى چيز ديگرى را سراغ ندارد ، مىتوان به غير از جانورانى تشبيه كرد كه در چار چوبهء طويلهء ماديات مشغول به علفهاى آخور و سپس غلطيدن در كاباره ها و ميخانه ها و سپس به توطئه براى ريشه كن كردن اصول انسانى و پاى مال ساختن بىنوايان سر گرم مىباشند ؟ وقتى كه جهان به اين عظمت براى يك موجود مانند طويله تلقى شود ، تغيير موقعيتهاى او را كه عبارتست از تغيير آخور و طويله و مزاحم بودن ديگر جانوران مانند خود ، تكامل نام نهادن و سپس در باره آن شعر و غزل بافتن ، جز حماقت لوكس چيز ديگرى نمىتواند بوده باشد .
اگر به اين جانوران بگويند : حدود خودتان را حفظ نماييد ، موقعيت واقعى خود را بشناسيد ، به دستورات مربيان عالى مقام اطاعت كنيد ، مىگويند : مربى چيست و دستور كدامست ؟ جلال الدين در پاسخ اين سؤال و ترديد و خود را به نادانى زدن مىگويد :
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 473
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٤٧٣