تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 472

مساهمون:

ص٤٧٢
سوى كُنه خويش كس را راه نيست ذره‌اى از ذره‌اى آگاه نيست
نه تنها حقيقتى از حقيقت ديگر آگاه نيست ، بلكه ، هيچ حقيقتى نمىتواند به ماهيت خود و به موقعيتى كه در هستى اشغال كرده است ، آگاهى كامل داشته باشد . تسبيح و تقديسى كه مطابق قرآن مجيد براى همهء موجودات ثابت شده است ، منافاتى با اين مسئله ندارد كه موجودات استعداد ذكر و سجده الهى داشته باشند ، ولى خود را آن چنان كه هستند درك نكنند . بلى مضامينى از قبيل مضمون فوق كه جلال الدين مىگويد ، قابل تفسير با اين مسئله است كه منظور از ساعت قرار گرفتن يك موجود در جويبار زمان و احاطه شدن در مختصات زمانى باشد كه مانع از درك ما وراى زمان و مختصات آن است . اين كه جلال الدين مىگويد : « ز انكه آن سو جز تحير راه نيست » بايد مورد تامل قرار بگيرد ، زيرا جلال الدين در سر تا سر مثنوى بارها و به طور فراوان توصيه مىكند كه از ميان همين جويبار زمان و بستر فضا سر بلند كنيد و ما وراى زمان و فضا را در يابيد . پس بايد گفت : شيء زمانى از ما وراى زمان نمىتواند آگاهى داشته باشد ، بلى اگر توانست از غوغاى زمان و فضا سر بلند كند مىتواند ما وراى آن را دريابد . اگر چه اين در يافتن با يقينها و تحيرهاى هم زمان با يقين و تحير فوق يقين صورت گيرد .
( ( 2077 ) ) هر نفر را بر طويلهء خاص او بسته‌اند اندر جهان جستجو

باغ سر سبز جهان طبيعت براى جانوران انسان نما طويله هايى است با آخورهاى گوناگونش

جلال الدين آن مرد انديشمند فوق العاده كه بارها در مثنوى جهان طبيعت را باغ شكوفان الهى معرفى كرده است . در اين ابيات نام طويله بر آن مىگذارد و