تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 468

مساهمون:

ص٤٦٨
مردم ساده لوح بسيار بجا مىنمايد . حقيقت قضيه اين است كه : تفاوت زيادى ميان جهل و بىاعتنايى ابتدايى ، و نمايش جهل و گيجى پس از رشد و اعتلاى روحى وجود دارد . جهل و بىاعتنايى ابتدايى ناشى از ضعف انديشه و تعقل و تنگ بودن افق ديدگاه است كه آدم نادان را گرفتار كرده است ، در صورتى كه فرو رفتگان در حقايق پس از طى مراحل جزئيات و مشهودات عالم هستى گام به افقى مىگذارند كه آن همه جزئيات و مشهودات ، بلكه معقولات ابتدايى يا مانند كفهاى ناپايدار در مقابل انسان غوطه ور در اقيانوس مىماند و يا مانند امواج و نوسانات سطح دريا در مقابل كشتى بسيار نيرومند كه سينهء دريا را مىشكافد و رو به ساحل مطلوبش مىرود . در آن هنگام كه يك رياضى دان نابغه تمام انديشهء خود را در حل پيچيده ترين معادلات رياضى مستغرق نموده است ، ممكن است در مقابل سؤال شما از اين كه دو عدد پرتقال با دو عدد قلم چند تا مىشود ؟ چنين پاسخ بدهد كه : مجموعا هفت درخت مىشود يا اصلا بگويد : در اين باره هيچ نمىدانم اين اشتباه يا گيجى ناشى از جهالت به معناى حقيقى براى رياضى دان مفروض نيست ، زيرا او با عدد 2 و علامات جمع و ضرب و همچنين با عدد هفت آشنايى بسيار طولانى دارد ، ولى در آن حال كه در حل يك مجهول غامض غوطه ور شده است ، مغز او از اعداد و علامات ابتدايى و فرمولهاى سطحى بالاتر رفته در قلمروى به فعاليت پرداخته است كه اگر بخواهيد واحدهاى آن قلمرو را از اعداد و علامات و پوستولاها و آكسيومها تحليل كنيد ، قابل تجزيه به صدها هزار از آن اعداد و فرمولهاى ابتدايى خواهد بود .