تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 467

مساهمون:

ص٤٦٧
( ( 2075 ) ) چون ز ساعت ساعتى بيرون شدى چون نماند ، محرم بىچون شوى ساعتى بيرون شو از ساعت دلا تا ز چونى وارهى و از چرا ( ( 2076 ) ) ساعت از بىساعتى آگاه نيست ز آن كه آن سو جز تحير راه نيست ( ( 2077 ) ) هر نفر را بر طويلهء خاص او بسته‌اند اندر جهان جستجو ( ( 2078 ) ) منتصب بر هر طويله رايضى جز به دستورى نيايد رافضى از هوس از يك طويله گر رود در طويلهء ديگرى اندر شود ( ( 2079 ) ) از هوس گر از طويله بگسلد در طويلهء ديگرى سر بر كند ( ( 2080 ) ) در زمان آخورچيان كز حق خوشند گوشهء افسار او آن سو كشند ( ( 2081 ) ) حافضان را گر نبينى اى عيار اختيارت را ببين بىاختيار ( ( 2082 ) ) اختيارى مىكنى و دست و پا برگشا دستت ، چرا حبسى ؟ چرا ( ( 2083 ) ) روى در انكار حافظ برده اى نام تهديدات نفسش كرده اى ( ( 2063 ) ) گفت اگر اسمى شود غيب از ولى آن ز استغراق دان نز جاهلى

مطرح نشدن ظواهر براى راد مردان الهى ، نه از روى نادانى است ، بلكه از روى استغراق در حقايق برترين است

اين مطلب را كه جلال الدين در بيت مورد تحليل متذكر مىشود ، داراى ارزش علمى فوق العاده‌اى است ، به توضيح اين كه : غالباً اشخاصى كه مراحلى از تكامل روحى را مىپيمايند ، در مقابل حقايق روبنايى جهان و انسان ، جاهل نما و بهت زده و گاهى كاملًا بىاعتنا ديده مىشوند . اين پديده مردم ساده لوح را گيج و حيران مىسازد ، از خود و ديگران مىپرسند اگر واقعاً اين راد مردان پى به حقايق عالى برده‌اند ، بچه دليل از حقايق روبنايى جهان و انسان روىگردان يا جاهل و گيجاند ؟ البته اين سؤال و استبعاد با نظر به شرايط ذهنى