جسمى كه روى جسمى در حركت است ، جسمى كه در رودخانهء زمان در جنگل حوادث در حال تحول است ، نقطه به نقطه حركت مىكند و نقطه به نقطه سير تحولى مىنمايد در تمام موقعيتها براى حركت و تحول نيروى محرك فعالى مورد نياز است كه امواج رويدادها را كه سير راه موضوع متحرك را گرفته است ، بشكافد و به حركت خود ادامه بدهد ، بدين جهت است كه مفاهيمى از قبيل دورى و نزديكى و كندى و شتاب و پيش و پس و كم و زياد بوجود مىآيد و نسبت متحرك يا ناظر را به كيفيت و كميت حركت و مبدا و مقصد تعيين مىكند . اما موقعى كه از ابعاد گستردهء ماده و شئون آن تجاوز نموده بقلمرو ما وراى ماده گام مىگذاريم ، همهء مفاهيم مزبوره مانند يخ در مقابل آفتاب سوزان ذوب مىشود و از ميدان حركت و تحول بيرون مىرود .
روح را بهر معنا كه در نظر بگيريم و با عينك هر مكتبى هم كه بخواهيم مورد مطالعه و پذيرش قرار بدهيم ، چارهاى جز آن نداريم كه حقيقت آن را ما وراى مادهء معمولى و جريانات و قوانين حاكم بر ماده بپذيريم .
نمونهاى چند از فعاليتهاى روح را در نظر مىگيريم كه به هيچ وجه قابل مقايسه با جسم و جسمانيات نبوده و نظير آنها در ميدان نمودهاى عينى ماده ديده نمىشود .
1 - مهمترين فعاليت روح كه با قطع نظر از شوخىهاى حرفهاى فلسفه بافى با جسم و ماده به طور عموم كوچكترين شباهتى ندارد ، موضوع علم حضورى ( خود هشيارى ) ، ( خود آگاهى ) ، ( كونسيانس ) است . روح در اين حال چنان كه در مباحث گذشته توضيح دادهايم : خود را براى خود بر مىنهد ، خود را درك مىكند .
در اين حال روح يا من به دو جزء يا دو حقيقت مجزا تفكيك نمىشود كه يكى درك كننده و ديگرى درك شده باشد . بلكه در آن حال كه تمام « من » ، تمام « من » را درك مىكند ، تمام « من » هم درك مىشود .
اين پديده نقض صريح قوانين طبيعى است كه به امكان نشان دادن آينه ، صفحه خود را بدون احتياج به واسطهء منجر مىگردد چنين پديدهاى با وحدت صفحهء آينه امكان پذير نيست .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 443
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٤٤٣