تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 442

مساهمون:

ص٤٤٢

باز گشتن به قصهء دقوقى ( عليه الرحمة )

( ( 1973 ) ) آن دقوقى رحمة الله عليه گفت سافرت مدى فى خافقيه ( ( 1974 ) ) سال و مه رفتم سفر از عشق ماه بىخبر از راه و حيران در إله ( ( 1975 ) ) پا برهنه رفته‌ام بر خار و سنگ گفت من حيرانم و بىخويش و دنگ ( ( 1976 ) ) تو مبين اين پاىها را بر زمين ز انكه بر دل مىرود عاشق يقين ( ( 1977 ) ) از ره و منزل ز كوتاه و دراز دل چه داند ؟ كاوست مست دلنواز ( ( 1978 ) ) اين دراز و كوته اوصاف من است رفتن ارواح ديگر رفتن است ( ( 1979 ) ) تو سفر كردى ز نطفه تا به عقل نى به گامى بود منزل نى به نقل ( ( 1980 ) ) سير جان بىچون بود در دور و دير جسم ما از جان بياموزيد سير ( ( 1981 ) ) سير جان هر كس نبيند جان من ليك سير جسم باشد بر علن ( ( 1982 ) ) سير جسمانه رها كرد او كنون مىرود بىچون نهان در شكل چون ( ( 1983 ) ) گفت روزى مىشدم مشتاق وار تا ببينم در بشر انوار يار ( ( 1984 ) ) تا ببينم قلزمى در قطره اى آفتابى درج اندر ذره‌اى ( ( 1984 ) ) چون رسيدم سوى يك ساحل به كام بود بىگه گشته روز و وقت شام ( ( 1977 ) ) از ره و منزل ز كوتاه و دراز دل چه داند ؟ كاوست مست دلنواز

حركت و تحول روح را با حركت و تحول جسم مقايسه نكنيد

ابعاد گسترده در پهنهء مادهء براى ما كه از راه حواس با آنها تماس مىگيريم و به وسيلهء جسم آنها را در هم مىنورديم ، طولى دارد و عرضى ، بدون وصول به يك نقطه و عبور از آن ، نمىتوان به نقطهء دوم رسيد و همچنين از نقطهء دوم به نقطهء سوم . در اين حركات مكانى ، قوانين زمان - فضا حكمفرماى مطلق است .