باز گشتن به قصهء دقوقى ( عليه الرحمة )
( ( 1973 ) ) آن دقوقى رحمة الله عليه
گفت سافرت مدى فى خافقيه
( ( 1974 ) ) سال و مه رفتم سفر از عشق ماه
بىخبر از راه و حيران در إله
( ( 1975 ) ) پا برهنه رفتهام بر خار و سنگ
گفت من حيرانم و بىخويش و دنگ
( ( 1976 ) ) تو مبين اين پاىها را بر زمين
ز انكه بر دل مىرود عاشق يقين
( ( 1977 ) ) از ره و منزل ز كوتاه و دراز
دل چه داند ؟ كاوست مست دلنواز
( ( 1978 ) ) اين دراز و كوته اوصاف من است
رفتن ارواح ديگر رفتن است
( ( 1979 ) ) تو سفر كردى ز نطفه تا به عقل
نى به گامى بود منزل نى به نقل
( ( 1980 ) ) سير جان بىچون بود در دور و دير
جسم ما از جان بياموزيد سير
( ( 1981 ) ) سير جان هر كس نبيند جان من
ليك سير جسم باشد بر علن
( ( 1982 ) ) سير جسمانه رها كرد او كنون
مىرود بىچون نهان در شكل چون
( ( 1983 ) ) گفت روزى مىشدم مشتاق وار
تا ببينم در بشر انوار يار
( ( 1984 ) ) تا ببينم قلزمى در قطره اى
آفتابى درج اندر ذرهاى
( ( 1984 ) ) چون رسيدم سوى يك ساحل به كام
بود بىگه گشته روز و وقت شام
( ( 1977 ) ) از ره و منزل ز كوتاه و دراز
دل چه داند ؟ كاوست مست دلنواز
حركت و تحول روح را با حركت و تحول جسم مقايسه نكنيد
ابعاد گسترده در پهنهء مادهء براى ما كه از راه حواس با آنها تماس مىگيريم و به وسيلهء جسم آنها را در هم مىنورديم ، طولى دارد و عرضى ، بدون وصول به يك نقطه و عبور از آن ، نمىتوان به نقطهء دوم رسيد و همچنين از نقطهء دوم به نقطهء سوم . در اين حركات مكانى ، قوانين زمان - فضا حكمفرماى مطلق است .