تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 446

مساهمون:

ص٤٤٦
است ، هر كس نمىتواند ببيند . دقوقى سير جسمانى را رها نموده و در قلمرو همين طبيعت و در پهنهء همين مادهء گسترده ، حركتى بىچون و غير جسمانى آغاز كرده بود . دقوقى مىگويد : روزى از روزها با كمال اشتياق در حركت بودم و در آرزوى ديدار انوار محبوبم بودم ، باشد كه دريايى را در قطره‌اى و آفتابى را در ذره‌اى ببينم . در راه وصول به آرزويم ، بساحلى رسيدم روز گذشته و شامگاه پردهء تاريك خود را بر فضا انداخته بود .