تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 395

مساهمون:

ص٣٩٥
اين است كه گريه و ناله و اندوه در مرگ فرزند و خويش و تبار و دوست نبايد از عدم رضايت به جريان مشيت الهى ناشى شود . چنان كه در داستان مرگ ابراهيم طفل پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله آمده است كه آن حضرت مىگريست و بعضى از يارانش عرض كردند : اى پيامبر خدا ، شما ما را به صبر و شكيبايى دستور داده‌ايد ، خودتان گريه مىكنيد ؟ حضرت پاسخ داد : من نگفته‌ام گريه نكنيد ، گريه مقتضاى عاطفهء انسانى است ، بلكه گفته‌ام : خلاف رضاى الهى چيزى نگوييد .

تفسير ابيات

شيخ در پاسخ زنش مىگويد : گمان مبر كه من مهر و شفقتى بر فرزندانم ندارم ، من كه حتى براى كفار بدان جهت كه جانشان نعمت الهى است رحمت و دل سوزى دارم ، من كه براى سگها به جهت سنگى كه به آنها مىزنند اندوهگينم . حتى آن سگى را كه انسانى را مىگزد دعا مىكنم كه خدايا ، اين خوى بد را از آن حيوان مرتفع بساز ، چگونه مىتوانم به فرزندانم مهر و عاطفه‌اى نداشته باشم . من در حال دعا مىگويم : خداوندا ، اين سگها را تعليم فرما تا بتوانند از سنگسار مردم نجات يابند خداوند پيامبران را براى رحمت و عطوفت بر زمين مىفرستاد تا از يك طرف مردم را به پيشگاه الهى سوق دهند ، از طرف ديگر از خدا مسئلت بدارند كه نجات و رستگارى را به حد كافى نصيب مردم فرمايد . نهايت كوشش را به كار مىبرند كه مردم را هدايت كنند ، حتى در آن هنگام كه مىبينند هدايتشان اثرى نمىكند ، باز دعا مىكنند كه خدايا ، در رحمت خود را بر روى اين نادانهاى بىنوا مبند . مردم در شمول رحمت الهى داراى مراتب متفاوت هستند ، آنان كه در مرتبهء پائين تر از درك و تعقل و عمل زندگى مىكنند مشمول رحمت عام و آنان كه با همت بلند