« وَإِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا عِنْدَنا خَزائِنُه وَما نُنَزِّلُه إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ 15 : 21 . » ( 1 ) ( چيزى در عالم هستى وجود ندارد ، مگر اين كه خزائنش نزد ما است و ما فرو نمىفرستيم آن را مگر به اندازهء مشخص ) . اگر با نظر سطحى به اين دو دسته آيات بنگريم ، مسلما نخواهيم توانست از تناقض بينى نجات پيدا كنيم . ولى دستهء سوم از آيات چنان تفسير اعجاز آميزى را در بارهء دو اسناد فوق ( اسناد به نظم و علل و اسناد به خدا ) بيان مىكند كه جايى براى ترديد و اضطراب فكرى نمىماند . به اين بيان كه : همهء حقايق و نمودها و علل و معلومات كه در عرصهء هستى بجريان افتاده است داراى دو رويه است . رويهء ما وراى طبيعى كه مستقيما به خدا مستند است ، رويهء طبيعى كه عبارت از نظم و سلسلهء قوانين جاريه است ، نفوذ رويهء ما وراى طبيعى در رويهء طبيعى چنان است كه نفوذ » من انسانى « در انديشه و اراده و تصميم و ساير پديده هاى روانى . تفسير دو اسناد فوق را آياتى به عهده گرفته است مانند : « وَهُوَ اَلَّذِي يُرْسِلُ اَلرِّياحَ بُشْراً بَيْنَ يَدَيْ رَحْمَتِه حَتَّى إِذا أَقَلَّتْ سَحاباً ثِقالًا سُقْناه لِبَلَدٍ مَيِّتٍ فَأَنْزَلْنا بِه اَلْماءَ فَأَخْرَجْنا بِه مِنْ كُلِّ اَلثَّمَراتِ 7 : 57 . . . » ( 2 ) ( او است ( خداست ) كه بادها را مانند مژدهاى پيشا پيش رحمتش مىفرستد ، تا اين كه ابرهاى پر باران را با خود حمل كند ، آن گاه به اراضى خشك و مرده سوق مىدهد و به وسيلهء آن ابر ، آب مىفرستيم و از درختان و مزارع هر گونه ميوه را بيرون مىآوريم » . مسلم است كه باد و ابر و باران و اراضى خشك و ميوه جات ، عين مشيت خدا نيستند ، بلكه جلوه گاه مشيت او هستند و حركت و فعاليت اين جلوه گاه مربوط به رويهء
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 382
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٣٨٢
هامش
( 1 ) سوره الحجر ، آيهء 21 . .
( 2 ) سوره الاعراف ، آيهء 57 . .