غالبا اين طور تصور مىشود كه در روز رستاخيز تمام تبه كاران تاريخ در گوشهاى از عرصهء رستاخيز و انبياء و اولياء الله هم در طرف ديگر مىنشينند و دست به دعا بر مىدارند و مىگويند : خدايا اين تبه كاران را كه تمام زندگيشان در مبارزه با تو و مخلوق تو سپرى شده و اين جانوران كه جز متورم ساختن خود طبيعى ، هدفى در زندگانى نداشتند بجان ما ببخش آن گاه صدايى از طرف خدا مىآيد كه تمام آن تبه كاران را به خاطر شما بخشيديم چنگيز و آتيلا و نرون و حجاج بن يوسف و يزيد بن معاويه همهء جلادان خون آشام تاريخ كه كارى جز مبارزه با خدا و مخلوقات خدا نداشتند ، بيايند و دست پيامبران و اولياء الله را بفشارند و روانهء پيشگاه الهى شوند و به رضوان الله الاكبر برسند و در ايام الله غوطه ور شوند خنده آورتر از اين توهمات بىپايه ابن تيميه ها هستند كه مكتبى بعنوان انتقاد از اين اساطير مضحك استوار مىسازند و داد سخن مىدهند و به خيال خود انقلابى در فكر بشرى ايجاد كرده و اسلام صدر اول را با قهرمانش على بن ابى طالب زنده مىكنند معناى معقول شفاعت عبارت از استمداد موجود مادون كه نيروى جهش دارد از يك حقيقت ما فوق كه خود به طور قانونى شايسته مدد كارى و دستگيرى را دارا مىباشد .
اين يك معناى كاملًا طبيعى است كه موجودى كه در قلمرو مخصوصى قرار گرفته و قوانين معينى پيرامون موجوديت آن را احاطه كرده است ، به جهت داشتن نيروى جهش و بر قرار كردن ارتباط با آن حقيقت ما فوق ، مىتواند حلقه هاى زنجير قوانينى را كه پيرامون آن را گرفته است از موجوديت خود باز كند .
ما در انقلابات روانى همواره اين موضوع را مشاهده مىكنيم . يك انسان مدت چهل سال و پنجاه سال در موقعيت مخصوصى قرار مىگيرد كه تبلور يافتهء قوانين اجتماعى و روانى و تفكرى معينى است . ناگهان با روبرو شدن
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 379
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٣٧٩