تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 365

مساهمون:

ص٣٦٥

سبب جرأت ساحران فرعون بر قطع دست و پا

( ( 1721 ) ) ساحران را نى كه فرعون لعين كرد تهديد سياست بر زمين ؟ ( ( 1722 ) ) كه ببرّم دست و پاتان از خلاف پس در آويزم ندارمتان معاف ( ( 1723 ) ) او چنان پنداشت كايشان در همان وهم و تخويفند و وسواس و گمان ( ( 1724 ) ) كه بودشان لرزه و تخويف و ترس از توهمها و تهديدات نفس ( ( 1725 ) ) سايهء خود را ز خود دانسته اند چابك و چست و كش و برجسته اند ( ( 1727 ) ) هاون گردون اگر صد بارشان خرد كوبد اندرين گلزارشان ( ( 1728 ) ) اصل آن تركيب را چون ديده اند از فروغ وهم كم ترسيده اند ( ( 1729 ) ) اين جهان خواب است اندر ظن مايست گر رود در خواب دستى باك نيست ( ( 1730 ) ) گر به خواب اندر سرت ببريد گاز هم سرت برخاست هم عمرت دراز ( ( 1731 ) ) گر ببينى خواب در خود را دو نيم تن درستى چون بخيزى نى سقيم ( ( 1732 ) ) حاصل اندر خواب و نقصان بدن نيست باكى از دو صد پاره شدن ( ( 1733 ) ) اين جهان را كه به صورت قائم است گفت پيغمبر كه حلم نائم است ( ( 1734 ) ) از ره تقليد تو كردى قبول سالكان اين ديده پيدا بىرسول ( ( 1735 ) ) روز در خوابى مگو كاين خواب نيست سايه فرع است اصل جز مهتاب نيست ( ( 1736 ) ) خواب بيداريت آن دان اى عضد كه ببيند خفته كاو در خواب شد ( ( 1737 ) ) او گمان برده كه اين دم خفته ام بىخبر ز ان كاوست در خواب دوم ( ( 1738 ) ) كوزه گر گر كوزه‌اى را بشكند چون بخواهد باز خود قائم كند ( ( 1739 ) ) كور را هر گام باشد ترس چاه با هزاران ترس مىآيد به راه ( ( 1740 ) ) مرد بينا ديد عرض راه را پس بداند او مغاك و چاه را ( ( 1741 ) ) پا و زانويش نلرزد هر دمى رو ترش كى دارد او از هر غمى ( ( 1742 ) ) خيز فرعونا كه ما آن نيستيم كه به هر بانگى ز غولى بيستيم
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 365 | محمد تقي جعفري