قياس آورى در هر زمان ، هرگز دليل آن نيست كه ما از فعاليت تعقل برخوردار مىباشيم .
براى آن كه انديشه و تفكر و استدلال ما حقيقتاً قابل استناد به عقل باشد ، به قول جلال الدين دو شرط لازم است :
شرط يكم - به خود آمدن و خود را داشتن كه عبارت ديگرى از داشتن شخصيتى است كه در موقع انديشه حاضر و هشيار است و مىتواند راه را براى تعقل هموار كند و خس و خاشاك اوهام و خيالات را از سر راه تعقل بر دارد و از دخالت نابجاى مفاهيم و اصطلاحات خوش آب و رنگ جلوگيرى كند .
شرط دوم - دست به كار شدن خود عقل ، كه مستلزم استخدام صحيح معلومات تجربى و دريافتى صحيح است كه از دو قلمرو انسان و جهان اندوخته شده است . به همين جهت است كه هرگز نمىتوان با مشاهدهء حركت در انديشه فورا آن را به عقل مستند ساخت .
62 - اگر عقل حقيقتاً عقل است ، هم راز خداست .
چون بت سنگين شما را قبله شد
لعنت و كورى شما را ظله شد
چون كه نايد سنگتان انباز حق
چون نشايد عقل و جان هم راز حق ( 1 )
آن قدر براى خود بتهاى جامد و ذى شعور تراشيديم ، آن قدر مسئله پرستش را پايين آورديم كه خودمان مبدل به سنگ و همان موضوع گشتهايم كه مورد پرستش قرار دادهايم . مفهوم عالى پرستش عظمت خود را از دست داد و عقل و جان ما كه تشنهء پرستش معبود واقعى بودند به جهت اتحاد با مورد پرستش كه شأن مقتضاى اين پديدهء ما فوق عشق است ، به صورت پول و مقام و شهرت و پيروزى و شهوات در آمده ، و به جهت جامد بودن اين امور ، عقل و جان ما هم كه توانايى هم رازى با حق جلت عظمته
هامش
( 1 ) دفتر سوم ، ص 181 بيت 11 و 13 . .