44 - گذشت ساليان عمر عقل را ورزيده تر مىكند و بالعكس با شروع دوران پيرى بناتوانى مىگرايد .
برگ زرد ريش و آن موى سپيد
بهر عقل نخبه مىآرد نويد
پاى پير از سرعت ار چه باز ماند
يافت عقل او دو پر بر اوج راند ( 1 ) مكر گاهش كند شد عقلش خرف
عمر شد چيزى ندارد جز الف ( 2 ) نرگس چشم خمارى همچو جان
آخر اعمش بين و آب از وى چكان
طبع تيز دور بين محترف
چون خر پيرش ببين آخر خرف ( 3 ) پير عقل آمد ، نه آن موى چو شير
مو نمىگنجد در اين جا اى فقير ( 4 )
يكى از دشوارترين مسائل روانى ما ، همين مسئله است كه آيا با گذشت ساليان عمر و فرا رسيدن دوران پيرى عقل به ناتوانى مىگرايد يا اين كه ورزيده تر مىشود ؟ غالبا مردم حتى بعضى از متفكرين هم در اين مسئله به اشتباه مىافتند و حكم يك جانبه مىكنند .
آن چه كه مشهود است و تجربيات فراوان تأييد مىكند ، اين است كه گرايش اعضاء جسمانى به ضعف و ناتوانى به هيچ وجه دليل تبعيت عقل از آن گرايش نيست ، مسلم است كه بالاتر از سال چهلم وضع جسمانى ما رو به ضعف است ، در صورتى كه آغاز ورزيدگى تعقل و انديشه معمولا از همين موقعها فرا مىرسد ، اغلب جهشهاى فكرى چه در زمينهء علمى و چه در زمينهء اجتماعى و سياسى پس از ورود به ميانسالى است نه دوران جوانى كه نيروهاى جسمانى در عالىترين حد خود فعاليت مىكنند . اين يك مثل معروف است كه شايد در تمام ملل با اشكال گوناگون مورد قبول باشد كه مىگويند : تا توانستن وجود دارد ، دانستن نيست ، موقعى كه فصل دانستن فرا مىرسد
هامش
( 1 ) دفتر چهارم ، ص 248 بيت 48 و 53 . .
( 2 ) دفتر دوم ، ص 126 بيت 39 . .
( 3 ) دفتر چهارم ، ص 241 بيت 52 و 54 . .
( 4 ) دفتر سوم ، ص 173 بيت 52 . .