تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 279

مساهمون:

ص٢٧٩
اين يك مسئله حساس است و تنزل تدريجى هم با پرچم و كر و ناى وارد مغز آدمى نمىشود ، تا انسان را مطلع بسازد و انسان خود را از سقوط به تنزل جلوگيرى كند . رشد و عظمت عقلانى فوق العاده‌اى لازم است كه انسان بدون اين كه از مفاهيم معمولى عاميانه كنار برود و عقل خود را در چنگال آنها گرفتار نمايد ، با اين حال به فعاليت تصاعدى عقل ادامه داده و مردم معمولى را هم در جريان تصاعد خويش قرار دهد يكى از شگفتىهاى مغز جلال الدين همين است : گاهى براى تفهيم مطلب به مثالهاى عاميانه دست مىزند كه واقعا حيرت آور است . مثلًا براى بيان اين كه جريان تضاد در حقايق هستى از روى حكمت و ضرورت است ، با يك مثال ساده و عاميانه مقصود خود را بيان مىكند :
حكمت اين اضداد را با هم ببست اى قصاب اين گرد ران با گردن است
براى توضيح اين كه فهم و شعور و حال و قال ، همه و همه دامنهء خود هستى است ، چگونه مىتوان با جزيى از هستى ، كل هستى را شناخت ، مثال سادهء همه فهم را مىآورد و مىگويد :
كاشكى هستى زبانى داشتى تا ز هستان پرده ها بر داشتى هر چه گويى اى دم هستى از آن پردهء ديگر بر او بستى بدان
پيامبران و پيشوايان الهى شگفت انگيزترين روش را با جهانيان بروز داده‌اند با اين كه تمام اسرار انسان و جهان را در دست داشتند ، با اين حال تفاهمشان با محقرترين انسانها و بزرگترين متفكران تفاوتى نمىكرد . قرآن مجيد را كه در گذرگاه قرون و اعصار به سير خود ادامه مىدهد مورد توجه قرار بدهيد . بياناتش به طورى است كه هر گونه تعقل ساده و ورزيده و بلند پرواز را اشباع و قانع مىسازد ، مثلًا باز گشت همه به سوى خدا موضوعى است كه با كمك عقل و وجدانهاى مختل نشدهء همهء انسانها قابل دريافتاست . اين موضوع را ممكن است با صدها لفافه و اصطلاحات علمى و فلسفى مطرح