43 - آيا عقل قابل تجزيه است ؟
عقل را گر ارهاى سازد دو نيم
همچو زر باشد در آتش او به سيم ( 1 ) عقل تو قسمت شده بر صد مهم
بر هزاران آرزو و طمّ و رم ( 2 )
هر يك از دو بيت فوق يك معناى مخصوصى از تجزيه عقل را بيان مىكند : مضمون بيت دوم يك معناى معمولى و كاملًا واضح است ، مىگويد : چگونه مىتوانى از عقل و فعاليتهاى آن توقع داشته باشى كه تو را به سوى حقايق و واقعيات رهنمون شوند ، در حالى كه عقل را در اميدها و آرزوهاى بىجا و دعاوى و گزاف و شئون ناچيز ماده و هوى و هوس مستهلك نموده و توانايى فعاليت را از او گرفتهاى ؟ درست است كه براى سرمايهء عقل پايانى نيست ، اما در آن سمت و مقصد كه به كار وادار شده است ، مگر نشنيدهايد :
« ما جَعَلَ الله لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَيْنِ فِي جَوْفِه 33 : 4 » ؟ ( خداوند در درون هيچ انسانى دو قلب نيافريده است ) .
يا خدا و فعاليتهاى بىنهايت عقل و قلب در بارهء آن ، و يا خرما و فعاليتهاى بىنهايت عقل و قلب در بارهء آن .
شايد مقصود جلال الدين در آن بيت كه مىگويد :
پس به هر ميلى كه دل خواهى سپرد
از تو چيزى در نهان خواهند برد
همين استهلاك سرمايهء عقل و قلب و نيروى شگرف آنهاست كه مىتواند هر گونه محصول را نصيب آدمى بسازد .
مضمون بيت اول :
عقل را گر ارهاى سازد دو نيم
همچو زر باشد در آتش او به سيم
هامش
( 1 ) دفتر چهارم ، ص 252 بيت 46 توضيح : بسيم خندان . .
( 2 ) دفتر چهارم ، ص 268 بيت 48 . .