نه بخت به معناى اصطلاحى آن .
مضمون بيت فوق العاده عالى و جنبهء تربيتى بسيار با اهميت را دارد . به توضيح اين كه هر فردى كه اين همه وسايل آموزش زندگى مادى و معنوى را كنار بگذارد و از آن عرصه كه موجب افزايش معلومات مفيد براى او است ، بيرون برود و تمام انديشه و تعقل خود را در بارهء مسائلى كه به هيچ وجه سودى براى او ندارد و كوچكترين تقويتى براى حركت او در راه تكامل نمىبخشد ، به كار بيندازد . چنين شخصى خود را از بخت و نجات محروم مىكند .
40 - پس از آن كه روح قدم به قلمرو كمال گذاشت ، عقل معمولى مانند سايهاى به پاى روح مىافتد .
اين عقول ما چو سايهاى عمو
مىفتد از هر طرف بر پاى او ( 1 ) لوح حافظ لوح محفوظى شود
عقل او از روح محفوظى شود
چون معلم بود عقلش ز ابتداء
بعد از آن شد عقل شاگردى و را ( 2 )
مضمون سه بيت فوق هم بسيار عالى و با ارزش است ، حاصل مضمون اين است كه مادامى كه انسان در زادگاه اصليش كه عرصهء طبيعت است ، مشغول تماشاگرى و بازيگرى است يگانه راهنماى او همين انديشه ها و تعقلهاى معمولى تجربى است كه تماشاگرى و بازيگرى او را تأمين مىكند ، از آن هنگام كه عرصهء طبيعت را به منزلهء نمودها و علاماتى به قول ( هلمهولتز و ماكس پلانك ) تلقى كرد ، كه يك جهان واقعى عينى خارج از اين نمودها و علامات را نشان مىدهد ، اگر چه به تفصيل تمام جزئيات آن جهان عينى واقعى آشنايى هم پيدا نكند ، ولى بدون هيچ گونه ترديد افقى كه در مقابل ديده گان او گسترده مىشود ، بسى پر معناتر و وسيعتر از آن عرصهء طبيعت است كه جز
هامش
( 1 ) دفتر سوم ، ص 194 ، بيت 54 . .
( 2 ) دفتر اول ، ص 24 ، بيت 34 و 35 . .