آن كه روزى نيستش بخت و نجات
ننگرد عقلش مگر در نادرات ( 1 )
با نظر به مطالبى كه جلال الدين در بارهء علت و معلول و سبب و مسبب گفته است بعيد به نظر مىرسد كه موضوع شانس و بخت را به معناى حقيقى آن كه بروز يك حادثه بدون علت است ، تصديق نمايد ، لذا مجبوريم بگوييم : منظور جلال الدين از بخت و شانس رويدادهاى غير قابل محاسبه كه مستند به عوامل و انگيزه هاى محاسبه نشده است ، مىباشد . و اين يك اصطلاح رايج در بارهء مفهوم بخت و شانس است .
دو مسئله فوق كه ( آيا بخت و شانس موجب افزايش عقل و بالعكس ، عقل موجب افزايش بخت و شانس مىگردد ) به همان معناى شانس و بخت كه متذكر شديم ، مطلب صحيح است ، زيرا چنان كه ورزيدگى انديشه و تعقل و جريان صحيح آن ، موجب وصول انسان به حقايق و واقعيات محاسبه نشده در اذهان معمولى مىشود ، همچنين واقعيات و حقايق محاسبه ناشده تغييرات در وضع روانى انسانها به وجود مىآورد كه باعث شدت فعاليت عقل مىگردد .
عكس همين قضيه هم صحيح است ، به اين معنا كه گاهى بروز واقعيات محاسبه نشده باعث ركود و كندى عقل مىگردد .
اين ركود و جريان وابستگى به شخصيت آدمى دارد ، مانند وابستگى اثر ضربه هاى روانى به شخصيت انسان . يك حادثهء معين موقعى كه مانند ضربه به روان انسانى فرود مىآيد ، اگر شخصيت مفروض آمادهء پذيرش و تموج اثر آن ضربه بوده باشد ، با جهش شگفت انگيزى وضع تكاملى پيدا مىكند و بالعكس ، اگر شخصيت حالت منفى با آن ضربه را داشته باشد ، ممكن است موجب سقوطش گردد .
در بيت دوم كه مىگويد :
آن كه روزى نيستش بخت و نجات
ننگرد عقلش مگر در نادرات
مقصودش از بخت بقرينهء كلمهء نجات ، همان معناى اعتلا و وصول به ايده آل است
هامش
( 1 ) دفتر سوم ، ص 214 ، بيت 37 . .