تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 251

مساهمون:

ص٢٥١
هميشه روشنايى را نصيب انسان مىسازند بدين جهت كار آدمى ناشى از وسايلى است كه دو پهلو بازى مىكنند . او با تمام اطمينان مقدمات عقلانى را تنظيم مىكند ، كليات را بر جزئيات تطبيق مىنمايد ، قياس مىسازد و برهان مىپردازد و با تكيه به احكام عقل يقين پيدا مىكند كه وارد متن واقعيت شده است ، وقتى كه عوامل ديگر كشف مىشود ، حوادث محاسبه نشده سر راهش را مىگيرد ، خطا در تطبيقش آشكار مىگردد ، اختلال كليت آن قانون كه تجريد نموده است ، آشكار مىگردد ، مىبيند : نه تنها به واقعيت نرسيده است ، بلكه راه ضد واقعيت را در پيش گرفته است . از طرف ديگر ، هيچ حد و مرز حقيقى در ميان فعاليتهاى مغزى آدمى ديده نمىشود ، در عين حال كه مشغول تعقل است ، ناگهان در خيالات غوطه ور مىشود در همان حال كه با تنظيم مقدمات عقلى راه مىرود ، ناگهان در دريايى از اوهام دست و پا مىزند . بدين جهت است كه مىگوييم : كسى كه در حال انديشه و تعقل است ، بايد از دو آگاهى برخوردار شود . آگاهى يكم - هدف و نتيجه‌اى را كه در نظر گرفته است ، همواره بايد در مقابل ديدگاهش قرار داده ، مقدمات را مطابق آن منظم نمايد و آنها را از جنگل پديده ها و رويدادها استخراج كند . آگاهى دوم - به اين كه در حال تعقل است ، اگر اين آگاهى مختل شود ، ندانسته در اوهام و خيالات غوطه ور مىگردد . اين مثال ذيل را توجه فرماييد : انسانى را فرض كنيم كه كشف اين حقيقت را هدف گيرى كرده است كه « آيا حيات آدمى مىتواند از سعادت مطلق برخوردار باشد ؟ » اين انسان مشغول بررسى مقدمات مىشود ، اولا عناصر اساسى هدف را براى خود تفسير مىكند . ( حيات ، آدمى ، سعادت مطلق ، بهره بردارى ) اگر در تفسير اين عناصر به مشهودات و دريافتىهاى واقعى بخواهد تكيه كند ، آگاهى فوق العاده