تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 217

مساهمون:

ص٢١٧
بنا بر اين موقعى مىتوان به روشن شدن چراغ عقل و جان در قلمرو نيستى تعجب كرد كه موجود ابداعى بىسابقه بوده باشد . ممكن است بگوييم : تعجب جلال الدين به روشن شدن ستارهء عقل و جان در نيستى نمىباشد ، بلكه تعجب او از روشن شدن نور عقل و جان در پهنهء نيستى در وجود ناچيز و ناشايست ما مىباشد . اين مطلب هم با در نظر گرفتن اين كه روح آدمى شعاعى از خورشيد عظمت الهى است بعيد به نظر مىرسد . اما با نظر كلى به امر خلقت جان و عقل در قلمرو تاريك نيستى يا مادهء تاريك تعجب جلال الدين كاملًا با مورد است و همين انگيزه را براى تعجب در موارد ديگر از مثنوى بيان نموده است .

10 - اگر چه عقل جزيى از وصول به واقعيات ناتوانست با اين حال وظيفهء آن حركت و فعاليت است .

قدر تو بگذشت از درك عقول عقل در شرح شما شد بو الفضول گر چه عاجز آمد اين عقل از بيان عاجزانه جنبشى بايد در آن ( 1 )
نظير اين مضمون در مثنوى به طور عموم فراوان است ، از آن جمله مىگويد :
گر چه رخنه نيست در عالم پديد خيره يوسفوار مىبايد دويد دوست دارد يار اين آشفتگى كوشش بىهوده به از خفتگى
پس از اين تمام مباحثى را كه جلال الدين در بارهء عقل مطرح خواهد كرد به طور اغلب همان عقل نظرى است كه به آن عقل تجربى و عقل اكتسابى و تعقل معمولى نيز گفته مىشود . اين عقل است كه تنها با وسايل كميت و كيفيت و پيامهاى حواس فعاليت مىكند . چه توصيه عالى است كه جلال الدين با بيت مورد بحث به انسانها مىنمايد ، در حقيقت مىخواهد بگويد : وقتى كه مىبينيد : عقل در شما وجود دارد و هزاران
هامش
( 1 ) دفتر پنجم ، ص 279 بيت 15 و 16 . .