اشكال كار عقل جزيى تجربى هم در اين است كه قوانين و حدسيات خود را آن چنان با ارزش مطلق مىداند كه خيال مىكند حتى تمام قوانين هستى هم مجبور است از قوانين و حدسيات آن پيروى كند اين كه خداوند متعال مىفرمايد : « وَلا تَقُولَنَّ لِشَيْءٍ إِنِّي فاعِلٌ ذلِكَ غَداً إِلَّا أَنْ يَشاءَ الله 18 : 23 - 24 « ( 1 ) ( هرگز مگو من فلان چيز را فردا انجام خواهم داد ، مگر اين كه به مشيت خداوندى مربوط بسازى ) . به همين حقيقت دستور مىدهد كه حواس و عقل انسانى هر اندازه هم قوى و نيرومند بوده باشد ، باز عوامل محاسبه نشده از يك طرف و مشيت الهى از طرف ديگر ، از يقين به مقتضاى فعاليت حواس و عقل جلوگيرى مىكند . 2 - هيچ مىدانيد كه گاهى بدون ارزيابى حقيقى در بارهء ماهيت عقل جزيى و تجربى اقدام به كارهايى مىكنيد ، وقتى كه نتيجهء معكوس مىگيريد ، استدلال به اين مىكنيد كه ما به وسيلهء عقل تجربه و معلوماتى اندوخته و به كار اقدام كردهايم ، اين استدلال همان عذر بدتر از گناه است كه تعجب آورتر از خود گناه است 3 - گاهى مىشود عقل تجربى جزيى گام از قلمرو خود فراتر گذاشته ، دست به كارهايى مىزند كه به كلى از منطقهء مجاز او بيرون است ، مىگويد : امتحان كنم به بينم آيا اين موضوع چنين است يا چنان ؟ به بينم آيا مشيت الهى چگونه است ؟ اين بىنواى بلند پرواز با خويشتن نمىگويد :
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 220
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢٢٠
آن كه او افراشت سقف آسمان
تو چه دانى كرد او را امتحان
اى ندانسته تو شر و خير را
امتحان خود را كن آن گه غير را
آرى ، برو از اين گونه گستاخىهاى عقل جزيى تجربى دور شو ، برو آن منبع را پيدا كن كه نيروى عقل ، خود به آن مستند مىباشد . در درك حقيقت هستى ، حقيقت موجوديت انسانى در اين هستى ، وابستگى آن دو بيك ديگر و ارتباط آن دو با خدا ، فلسفه بافىها را دور بريز ، اين همه نظر پردازى و عقل بازيهاى حرفهاى جز گيج
هامش
( 1 ) سوره الكهف ، آيهء 23 . .