تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 218

مساهمون:

ص٢١٨
عوامل طبيعى و انسانى كه جلوه گاه مشيت خداست در وجود آوردن آن دست به هم داده‌اند آن را لغو و بىهوده اش نكنيد ، نهايت امر اين است كه مرز و حدش را بشناسيد و در قلمرو خود به فعاليت وادارش كنيد ، اگر هم در ما وراى مرز خويش به فعاليت بپردازد ، از آن جهت كه -
اين قدر هست كه اميد وصول نگذارد كه شود شخص ملول
اميد و اشتياق عقل را با نهيب جاهلانه از بين نبريد ، بلكه آرام آرام به او اثبات كنيد كه گام از مرز خويش فراتر مگذار .

11 - عقل جزيى به جهت محدود بودن وسايل و تحت تأثير قرار گرفتن بخطا مىافتد .

آن نمىدانست عقل پاى سست كه سبو دائم ز جو نايد درست ( 1 ) عقل تو از بس كه باشد خيره سر هست عذرت از گناه تو بتر آن كه او افراشت سقف آسمان تو چه دانى كردن او را امتحان اى ندانسته تو شرّ و خير را امتحان خود را كن آن گه غير را ( 2 ) زين قدم وين عقل رو بيزار شو چشم غيبى جوى و برخوردار شو زين نظر وين عقل نايد جز دوا پس نظر بگذار و بگزين انتظار عقل جزيى همچو برق است و درخش در درخشى كى توان شد سوى رخش برق عقل ما براى گريه است تا بگريد نيستى در شوق هست عقل رنجور آرَدَش سوى طبيعت ليك نبود در دوا عقلش مصيب راند ديوان را حق از مرصاد خويش عقل جزيى را ز استبداد خويش همچو آن مرد مفلسف روز مرگ عقل را مىديد او بىبال و برگ ( 3 ) عقل كاذب هست خود معكوس بين زندگى را مرگ پندارد يقين
هامش
( 1 ) دفتر چهارم ، ص 218 ، بيت 56 . .
( 2 ) دفتر چهارم ، ص 221 بيت 63 ، 64 ، 65 . .
( 3 ) دفتر چهارم ، ص 269 بيت 14 ، 16 ، 20 ، 22 ، 24 ، 40 ، 56 . .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 218 | محمد تقي جعفري