تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 214

مساهمون:

ص٢١٤
زيادى در مثنوى پيدا مىشود ، در آن حال كه هگل است ، مونادهاى چوردانو برونو را مىپذيرد ، بر كلى مىشود و مىگويد :
باده در جوشش گداى جوش ماست چرخ در گردش اسير هوش ماست تا بدانى كاسمانهاى سمى هست عكس مُدركات آدمى
و در جاى ديگر هم يك رئاليست سر سخت مىشود و عينيت جهان هستى را مىپذيرد و مىگويد : خداوندا ، واقعيتها را آن چنان كه هستند به ما نشان بده . بدينسان او سر تسليم صد در صد به هيچ مكتبى فرود نياورده ، بلكه مكتبهاى ديگر مىتوانند از جلال الدين و انديشهء جوشان او بهره بردارى كنند .

7 - عقل اولين مخلوق خداست .

تا بدانى كاسمانهاى سمى هست عكس مدركات آدمى نى كه اول دست يزدان مجيد از دو عالم پيشتر عقل آفريد
مضمون بيت اول اساسىترين زير بناى فلسفه هاى ايده آليستى است كه چه در شرق و چه در غرب تا كنون نمودار شده است . اين فلسفه همان نگرش افراطى است كه در مقابل تفريطى كه بعضى از مكاتب رئاليست تند دچار آن مىشوند . اگر حقايق عينى واقعا عكس مدركات آدمى بوده باشد ، پس ضمنا اين مطلب هم پذيرفته شده كه موضوع قابل عكس بردارى خارج از ادراك آدمى وجود دارد كه گاهى مطابق آن ادراك مىشود ، گاهى مخالف آن ، و الا مىبايست همگان از جهان واقعى در همه حال يك چيز درك كنند ، زيرا جلال الدين بارها اين مطلب را در مثنوى متذكر شده است :
بر مثال موجها اعدادشان در عدد آورده باشد بادشان روح انسانى كنفس واحده است روح حيوانى سفال جامده است
حال كه روح انسانها حد اقل در رهروان كوى حقيقت يكى است ، پس بايستى درك آنها هم يكى باشد ، تعقل و انديشه شان هم واحد بوده باشد ، از آن طرف جهان واقعى هم كه واحد است در نتيجه اين همه اختلاف از كجا ناشى مىشود ؟