جنبهء عقلانى خالص است ، و بعقيدهء جلال الدين حقيقتى است كه ما فوق كاينات و وابسته مستقيم به خدا و زير بناى ما وراى طبيعى عالم هستى است ، اما رويهء فيزيكى عقل همين جهان هستى است در عقيدهء هگل و جلال الدين .
و با اين بيان جلال الدين و هگل خود را از جنبهء خرافى ايده آليستى بر كنار مىكنند .
جلال الدين مىگويد :
عقل پنهان است و ظاهر عالمى
صورت ما موج يا از وى نمى
اين جهان يك فكرت است از عقل كل
عقل چون شاه است و صورتها رسل
عقل سايه حق بود حق آفتاب
سايه را با آفتابِ او چه تاب
تبصره - در بيت دوم ، هستى جهان را مستند به انديشهاى از عقل كل مىداند ، نه به خود عقل كل ، بنا بر اين بيت ، موضوع عقل كل از دو رويه بودن تجاوز مىكند و عقل كل به عنوان حقيقتى تلقى مىشود كه جهان هستى مستند به يك انديشه از آن مىباشد .
ب - عقول جزيى شعاع هستى خود را از عقل كل در مىيابند ، چنان كه عقول جزيى مىتوانند به نوبت خود دليل اثبات عقل كل بوده باشند .
عقل عقلت مغز و عقل توست پوست
معدهء حيوان هميشه پوست جوست
عقل جزء از كل پذيرا نيستى
گر تقاضا بر تقاضا نيستى
ج - با وصول انسان به مقام عقل كل ، جهان هستى عالىترين قيافهء خود را نشان خواهد داد و كسانى كه در بارهء جهان درك صحيحى ندارند ، براى آن است كه از آن زير بناى هستى اطلاعى ندارند . يا به آن نرسيدهاند :
چون كسى با عقل كل كفران فزود
صورت كل پيش او هم سگ نمود
3 - موارد اختلاف جلال الدين و هگل در موضوع عقل كل .
الف - انسان مىتواند به جهت تكامل و اعتلاى روحى به جايى برسد كه گام به ما فوق عقل كل بگذارد -