تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 205

مساهمون:

ص٢٠٥

و با لذات نيست ، بلكه بالعرض است و تابع وجود عقل و فرع اوست وجودى كه مستقل و اصيل و با لذات است ، معقول است و اين حكم از بيانات حكمايى كه فلسفهء نقادى را تأسيس كرده‌اند ، به خوبى روشن شده و دانسته‌ايم كه هر موجودى وجودش بسته به تصور و علمى است كه ما از او در ذهن خود داريم . يعنى موجودات همه وجودشان فرعى و نسبى و اضافى است ، مگر معقولات و تصورات كه وجودشان بسته به امر ديگر نيست و اگر نسبتى داشته باشند به خودشان است ، پس اصيل و مستقل و بالذاتند . نتيجه اين كه وجود حقيقى آن است كه به طور كلى ادراك شود ، پس كليات اصل وجود مىباشند . . . آن چه واقع و متحقق است معقول است و آن چه معقول است متحقق است ، چه روشن است كه آن چه واقع است نمىتواند خلاف عقل باشد ، و آن چه عقل بر او حكم مىكند نمىتواند واقع نباشد . وجه و دليل هر امرى معقول است و مىتوانيم آن را علت عقلى هم بخوانيم و آن همان عقل است و روشن است كه عقول جزيى همانا براى امور جزيى مىتوانند وجه و دليل يا علت عقل باشند ، اما چون جهان عبارت از كل موجودات است ، وجه او هم كل عقل يا عقلى كل است و ذات مطلق و خود هستى كه آن را مىجوييم عقل مطلق است كه عقول اشخاص نمونه و پر توى از آن و رهبربه سوى آن است « . ( 1 ) مسلم است كه نظريات و توضيحات و استدلالات سيستماتيك هگل در بارهء كل عقل يا عقل كل روشنتر و مفصلتر از گفته هاى گسيختهء جلال الدين است . اما وجوه مشترك اين دو متفكر در زير بناى موضوع كل عقل يا عقل كل به قدرى است كه مىتواند هگل را در اين موضوع هم مكتب جلال الدين بنمايد .

2 - نكات مشتركه هگل و جلال الدين در موضوع كل عقل يا عقل كل .

الف - عقل كل حقيقتى است دو رويه : رويهء متافيزيكى كه به عقيدهء هگل
هامش
( 1 ) سير حكمت در اروپا ، فروغى ، ج 3 ص 24 و 25 . .