اين كلى يا هستى بسيط ، محو شده و شعور جزيى و تجربى همراه با همهء اجزاء طبيعت و جهان پايان پذير ، در برابر اين كلى هيچ و پوچ است . پس كلى هستى مطلق است و هر هستى ديگرى وابستهء آن است و از آن پديد مىآيد و در آن منحل مىشود . اين هستى ذاتى كه همه موجودات پايان پذير فر آوردهء آن و كيفيات گذران و غير ذاتى آنند ، گوهر است و آن كيفيات عرضهاى آن بشمارند . از اين رو در اين مرحله خاصيت ذاتى و عمدهء دين آن است كه خدا را گوهر مىپندارد . اين گونه دين وحدت وجودى است و دين گوهرى نيز ناميده مىشود « ( 1 ) در مطالب فوق موضوعاتى وجود دارد كه قابل تأمل و تجديد نظر اساسى مىباشد . اختلاف نظر در سخنان جلال الدين مولوى در بارهء خدا و رابطهء آن نيز ديده مىشود .
هامش
( 1 ) فلسفهء هگل ، ص 687 . .