تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 140

مساهمون:

ص١٤٠
در جملهء اخير نويسنده مىگويد : « اما وقتى اين برترى جويى امروزه بالاتر از مقياس بمبهاى اتمى و مسافرت به ماه قرار مىگيرد . جاى شگفتى نيست كه انسان 1972 مىخواهد راجع بهر چيز فكر كردن را متوقف بسازد . اما او براستى فاقد اين انتخاب ويژه است » . [ آيا پديده هايى مانند بمبهاى اتمى و مسافرت به ماه و صدها امثال آنها جز اين است كه محصولى از محصولات انديشه و عقل بشرى هستند ؟ آيا اين پيش رفتها آغاز ترقيات عالىترى را نويد نمىدهند ؟ آن انسانى كه امروزه با ديدن آتم هيدروژن و آپولو و لونا كه به ماه رفته‌اند گنجايش فكرى خود را پر كرده و بگويد : « انديشه كردن بس است » از نظر ارزش بيشتر از آن انسان نيست كه براى اولين بار چرخ را ديد كه حركت مىكند گفت : « بس است » ديگر انديشه هاى بالاتر از اين كه چرخ را به وجود آورده است « وجود ندارد . بنا به تمام ملاحظات گذشته با تمام صراحت بايد گفت : ما كه در آغاز علم و گسترش دادن به موجوديت خويش در فضاى بىكران هستيم ، انديشه و تعقل ما راكد نشده است ، بلكه چيزى كه با آن روبرو شده‌ايم اين است كه حيات ما در همان زندگى پست طبيعت و غريزه پرستى در جا مىزند .

تفسير ابيات

هندىها فيلى را براى عرضه كردن به شهر آورده آن را در خانه تاريكى قرار داده بودند ، براى ديدن آن فيل افراد فراوانى به آن جاى تاريك رفته بودند . بدان جهت كه آن محل تاريك بود ، فيل را با چشم نمىديدند و دست به اعضاى آن مىماليدند . كسى كه دست بخرطومش كشيده بود مىگفت : فيل شبيه به ناودان است دومى دست به گوشش مىكشيد و مىگفت : عجب باد بزن خوبى است سومى كه دستش را به پاى پيل كشيده بود ، مىگفت : من شكل پيل را مانند عمود ديدم .