تفسير و توجيه كنيد و به معلومات همه جانبهء انسانى بيفزاييد .
ثانيا - در آن نكتهء كنايه آميز كه مىگويد : « عقل و بىعقلى به عنوان » مطلق « اشتباه همانندى را مرتكب مىشوند » پاسخ همه مضامين مقاله و نقض غرض نويسنده آن وجود دارد ، زيرا اشتباه را در آن نكته به گردن مطلق گرايى در بارهء عقل و ارزش آن انداخته است و مطلب در حقيقت همين است كه در بارهء عقل و منطق راه افراط نبايد رفت .
اين همان مسئله است كه از روزگاران قديم فلاسفه و متفكرين هشيار كاملًا گوشزد كردهاند ] .
« ضربان در عمل - يعنى عدم ترديد هنگام ارتكاب يك عمل و عدم تأسف بعد از انجام آن - رؤياى رمانتيكى كسانى است كه به حيوانات و ديوانگان رشك مىبرند . اما بشر تقريبا به همان وضع طبيعى كه احساس مىكند ، فكر هم مىكند .
اين حيوان يا ديوانه محكوم به پيش بردن خويش است ، صرفا به اين دليل كه مىتواند براى برترى خود فكر كند . اما وقتى اين برترى جويى امروزه بالاتر از مقياس بمبهاى اتمى و مسافرت به ماه قرار مىگيرد ، جاى شگفتى نيست كه انسان 1972 مىخواهد راجع بهر چيز فكر كردن را متوقف بسازد . اما او براستى فاقد اين انتخاب ويژه است » .
در جملهء بالا رسالت انقلاب ديوانگى و حيوانى به حد نصاب مىرسد و حيوانيت و ديوانگى مورد رشك قرار مىگيرد و بدين ترتيب به ريش همهء فلاسفه و متفكرينى كه اعتقاد به تكامل نوع انسانى دارند مىخندد . تعجب در اين است كه اين رسالت منحوس چگونه حيوانيت و ديوانگى را نقطهء اوج و توقف انسانى مىداند و رو به ماده جامد نمىرود زيرا حيوانيت و ديوانگى هم به نوبهء خود محروميتها دارند و هر چه را كه بخواهند چه از نظر ساير انسانها و چه از ناحيهء مزاحمت عوامل مادى نمىتوانند صورت بدهند ، غرايز محدود است ، و يكى پس از ديگرى از كار مىافتد ، بيمارىها وجود دارد ، حيوانات و ديوانگان نيرومندتر مىتوانند آنها را وسيلهء حيوانى و جنون
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 138
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٣٨