تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 137

مساهمون:

ص١٣٧
به اضافه حيوانيت و جنونى كه دارند خيلى احمقاند ، زيرا با اين كه مانعى براى خود سازى مجدد و انقلابات روانى و اكتشاف مجهولات پيش پايشان نيست ، با اين حال تكان نمىخورند و حركتى نمىكنند « . . . نكتهء كنايه آميز در اين جا است كه عقل و بىعقلى به عنوان » مطلق « اشتباه همانندى را مرتكب مىشوند . ايده ئولوژى تعقل ، كوششى بود براى فرار از پيچيدگىهاى بشر به وسيلهء بالاتر قرار دادن او . ايده ئولوژى ديوانگى كوششى است كه مىخواهد همان مشكل زيرتر قرار بگيرد » . اولا - به استثناى عقليون افراطى هيچ مكتبى پيدا نمىشود كه بگويد : تمامى مزيتى كه موجب برترى انسان بساير كاينات مىشود همان تعقل است ، زيرا مگر نمىبينيد كه اغلب خون آشامان تاريخ بشرى از انديشه و تعقل نظرى و تجربى كاملًا برخوردار بوده‌اند ؟ مگر نمىدانند كه خود صورت سازى منطقى و انديشه و تعقل به معناى انتخاب وسيله براى هدف مطلوب مانند نورى است كه در روشنايى آن مىتوان انسانها را تعليم و تربيت كرد و مىتوان توطئه براى نابود ساختن انسانهاى بىگناه چيد ؟ بلى انديشه و تعقل خوب است ، آن چنان كه يك وسيله خوب است ، اما اين ، يك ارزش استقلالى نبوده بلكه پيرو ارزش هدف مىباشد . اين اصل كه متذكر شديم ( پيرو بودن ارزش انديشه و تعقل ) مىتواند بهترين و روشنترين پاسخ به اين مقاله باشد كه ما در صدد بررسى و انتقاد آن بر آمده‌ايم . به توضيح اين كه تمام انتقاداتى كه در اين مقاله يا ساير كتابها و سخنرانيها چه ديروز چه امروز ، خواه در شرق و خواه در غرب صورت مىگيرد مولود همين نكته است كه فساد و بطلان مواد خام انديشه و نتايج آن را به حساب عقل و منطق گذاشته‌اند . توجه كنيم كه منطق و انديشه و تعقل همواره واحدهاى معلوم را براى استخراج و حل مجهولات به كار مىبرد . تعيين واحدهاى معلوم و توجيه آنها بستگى به شرايط ذهنى و تمايلات روانى انديشمند و به كار برندهء منطق دارد . شما مىتوانيد به جاى اسقاط منطق و عقل از ارزش ، تمايلات روانى انسانها را