ب - آيا من كه يك موجود جزيى هستم ، مربوط به يك آهنگ كلى عالم هستى نيستم ؟ آيا من تكليفى در اين جزء بودن دارم ؟ ج - آيا همهء ايده ئولوژىها و مكتبهاى الهى و بشرى غلط است ؟ و من مىتوانم غلط بودن آنها را اثبات كنم ؟ د - آيا تحمل اين همه محروميتها و بد بختىها در زندگى را مىتواند با مقدارى از احساس و ضربان زود گذر جبران كند ؟ . . . آيا اين انسان هيچگرا ، جواب اين سؤالها را مىتواند با يك احساس و ضربان بدهد ، يا بايد بينديشد و عقل و منطق خود را به كار ببرد تا به ساحل هيچ گرايى و ديوانگى برسد ؟ نويسنده از كوپر نقل مىكند : « حقيقت يك ديوانگى ناگفتنى است « اين همان عشق خيره كننده به موضوعى است كه مورد تمايل بشر قرار مىگيرد و باعث مىشود كه فيثاغورس بگويد : حقيقت همان عدد است و بس ، هراكليد بگويد : نه خير ، حقيقت شدن است . . . لذا بسيار به جا است كه بگوييم : تنوع خطاهاى بشرى از ديوانگى تا عدد و شدن . . . فاصله مىگيرد .
تعجب در اين است كه آقاى كوپر حقيقت و صورت يا حقيقت و مجاز يا حقيقت و باطل را با انديشهء عاقلانه تشخيص داده ، يعنى با تمام جديت اول فيلسوف شدهاند و تمام هستى را مطالعه كردهاند و آن گاه همهء آنها را صورت دانسته و ديوانگى را حقيقت معرفى كردهاند آيا كوپر با انديشه و فلسفه ، آن هم در قلمرو عالى آن ، به مبارزهء عقل و انديشه و فلسفه نرفتهاند ؟ » يكى از نويسندگان نشريهء « راديكال تراپيست » مىنويسد « پارانو يا حالتى به كمال رسيده از آگاهى و هشيارى است » دكتر كوپر هم توضيح مىدهد « ديوانگى خود ما را مجددا ابداع مىكند » و شكوه مىكند كه « افسوس كه هرگز از ديوانگى نصيبى نبردهام » . نويسندهاى به نام نرمان براون در كتاب « حيات در مقابل ممات » اظهار
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 135
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٣٥