كه جلال الدين پيش نهاد مىكند كاملًا متين است .
اما اگر ناشى از اغراض و هدف گيريهاى پست حيوانى بوده باشد ، پيش نهاد جلال الدين كاملًا بىجا است ، زيرا آن قبيل تنوع ديدگاهها را كه ما در پنج شماره به عنوان نمونه متذكر شديم ، ميليونها خورشيد جهان افروز هم نمىتواند روشن بسازد . زيرا آن جا كه تاريكى يك موضوع از طرف خود انسان به وجود مىآيد ، خود روشنايىها و روشنگرها را هم تاريك مىسازد .
مگر خورشيدهاى روشنگرى از معنويات و اخلاق ، در مقابل ديده گان نمونه هاى پنجگانهء گذشته وجود ندارد ؟ مگر 2 2 مىشود ، آيا آنان كه مىخواهند به جاى 4 رقم 7 را بگذارند ، عقل ندارند ؟ آنان كه تلخى درد و بد بختى را درك مىكنند و با اين حال درد و بد بختى را به انسانها روا مىدارند ، آيا شمع فروزانى در مقابل ديده گان آنها وجود ندارد ؟ خلاصه - شايسته اين بود كه جلال الدين در مورد تنوع ديدگاهها تقسيم فوق را جارى مىكرد .
( ( 1272 ) ) ما چو كشتىهاى به هم بر مىزنيم
تيره چشميم و در آب روشنيم
( ( 1273 ) ) اى تو در كشتى تن رفته به خواب
آب را ديدى نگر در آب آب
( ( 1274 ) ) آب را آبى است كو مىراندش
روح را روحيست كاو مىخواندش
افراد انسانى مانند كشتىهايى هستند كه در سطح درياى روح واحد به هم مىخورند و در حال تصادم هستند ولى از خود درياى روح بىخبرند
چه تشبيه عالى و رسايى است كه جلال الدين در بارهء وضع موجودات انسانى و روابط آنان با يكديگر بيان مىكند مضمون سه بيت فوق داراى احتمالات متعددى