شما وجود دارد ، چنان كه سطح آب مانند كف ، وجود خود آب را اثبات مىكند ، روان درونى شما هم مىگويد : يك روح واحد كلى است كه تمام روانهاى جزيى را به سوى خود مىخواند . اثبات اين وابستگى از اصل وابستگى عرضىها به ذاتىها ( هر چيزى كه بالعرض موجود شود بدون ترديد شىء بالذاتى آن را به وجود آورده است ) ناشى مىشود .
مىخواهيد در اين مورد مقدارى هم بخنديد يا گريه كنيد ، بفرماييد :
اين كشتىهاى موجود انسانى ، در هر دورهاى به وسيلهء گروهى روشن نماى تاريك فروش از يك طرف و هوا پرستى حيوانى از طرف ديگر ، آن چنان به خود مشغول مىشوند كه حتى آن سطح آب را هم نمىبينند . آن چه را كه بينند كشتىهاى ديگرى است كه بايد با آنها تصادم كنند ، متلاشى شوند و يا آنها را متلاشى نمايند خنده آورتر يا گريه آورتر از آن اين است كه به قول بعضى از راد مردان معاصر گروه زيادى هم بر خورد و تصادم كشتىهاى وجود انسانى را ، زير بناى جست و خيز و كامكارى خود قرار داده بلقب پيش تاز و قهرمان مفتخر مىگردند
( ( 1282 ) ) چون كنى پا را حياتت زين گل است
اين حياتت را روش بس مشكل است
( ( 1283 ) ) چون حيات از حق بگيرى اى روى
پس غنى گردى ز گل در دل روى
وقتى كه حيات طبيعى انسانى نتوانست از حدود امواج ماده تجاوز كند و حيات حقيقى خود را دريابد . تمام سازمان موجوديت او مختل خواهد گشت
همهء پيامبران عظام و انسان شناسان انسان دوست ، جز يك جملهء نورانى ندارند آن هم عبارت است از اين مطلب كه : اى انسانها ، از خاك بيرون آييد و بالا برويد از ماده بيرون شويد و به مجاورت خدا نائل شويد .
اگر از خاك بيرون نيامديد و از ماده بيرون نگشتيد ، همين حيات طبيعى موجوديت