است ، ما به بيان يك احتمال مهم قناعت مىورزيم : مىگويد : ساختمان موجوديت طبيعى انسانها و وضع روانى شان چونان كشتىها است كه در روى سطح آب در حركتند ، در اين حركتهاى كورانه كه ناشى از نديدن آب خود دريا است با هم ديگر تصادمها دارند ، اگر آنان به خود آب اقيانوس ( روح واحد كلى ) مىنگريستند مىتوانستند از مسير آب آن اقيانوس ، قطب نماى كشتىهاى خود را تنظيم كنند و نه تصادمى داشتند و نه انحرافى .
آن جا كه جلال الدين مىگويد :
قبلهء جان را چو پنهان كرده اند
هر كسى رو جانبى آورده اند
مقصودش آن نيست كه خداوند با اين كه براى حركت انسانها قبلهء واحدى معين كرده است ، همان خدا است كه قبله را پنهان كرده و كشتىهاى وجود انسانى را در سطح اقيانوس روح واحد كلى به اضطراب وادار كرده است .
بلكه اين خود انسان است كه به جهت عدم توجه به دريايى كه روح آن در حركت است ، قطب نماى خود را از دست داده و قبلهء جانش را گم كرده است ، ممكن است شما بگوييد : آن اقيانوس ( روح واحد كلى ) از ديدگاه من بيرون است و يك امرى است ما وراى طبيعى ، من چگونه مىتوانم آن را درك كنم ؟ جلال الدين پاسخ شما را چنين مىگويد .
( ( 1273 ) ) اى تو در كشتى تن رفته به خواب
آب را ديدى نگر در آب آب
( ( 1274 ) ) آب را آبيست كاو مىراندش
روح را روحيست كاو مىخواندش
توضيح پاسخ چنين است كه درست است كه شما بدوا و به طور مستقيم آب حقيقى اقيانوس كشتى آدمىها ( روح واحد كلى ) را نمىبينيد ، اما اين مقدار براى شما روشن است كه وجود شما در حركت است .
و خود مىبينيد كه : اين حركت در محلى صورت مىگيرد كه خود آن محل نيز مسلما در حركت مىباشد ، پس شما سطح آن آب را كه كشتى وجود شما را به حركت در آورده است مشاهده مىكنيد ، نيز شما كاملًا احساس مىكنيد كه روانى در درون