تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 109

مساهمون:

ص١٠٩

تشبيه كردن قرآن مجيد را به عصاى موسى و وفات مصطفى صلى الله عليه و آله را تشبيه نمودن به خواب موسى و قاصدان تغيير قرآن را به آن دو ساحر بچه كه قصد بردن عصا كردند چون موسى عليه السلام را خفته يافتند

( ( 1197 ) ) مصطفى را وعده كرد الطاف حق گر بميرى تو نميرد اين سبق ( ( 1198 ) ) من كتاب و معجزت را حافظم بيش و كم كن را ز قرآن رافضم ( ( 1199 ) ) من تو را اندر دو عالم رافعم طاعنان را از حديثت دافعم ( ( 1200 ) ) كس نتاند بيش و كم كردن در او تو به از من حافظى ديگر مجو ( ( 1201 ) ) رونقت را روز روز افزون كنم نام تو بر زرّ و بر نقره زنم ( ( 1202 ) ) منبر و محراب سازم بهر تو در محبت قهر من شد قهر تو ( ( 1203 ) ) نام تو از ترس پنهان مىكنند چون نماز آرند پنهان مىشوند خفته مىگويند نامت را كنون خفته هم بانگ نماز اى ذو فنون ( ( 1204 ) ) از هراس و ترس كفار لعين دينْت پنهان مىشود زير زمين ( ( 1205 ) ) من مناره پر كنم آفاق را كور گردانم دو چشم عاق را ( ( 1206 ) ) چاكرانت شهرها گيرند و جاه دين تو گيرد ز ماهى تا به ماه ( ( 1207 ) ) تا قيامت باقيش داريم ما تو مترس از نسخ دين اى مصطفى ( ( 1208 ) ) اى رسول ما تو جادو نيستى صادقى هم حرفهء موسيستى ( ( 1209 ) ) هست قرآن مر تو را همچون عصا كفرها را در كشد چون اژدها ( ( 1210 ) ) تو اگر در زير خاكى خفته اى چون عصايش دان تو آن چه گفته اى ( ( 1211 ) ) قاصدان را بر عصايت دست نى تو بخسب اى شه مبارك خفتنى ( ( 1212 ) ) تن بخفته نور جان در آسمان بهر پيكار تو زه كرده كمان ( ( 1213 ) ) فلسفى و آن چه پوزش مىكند قوس نورت تير دوزش مىكند