( 1 ) على ( ع ) در بارهء آيهء كريمهء :
وَ لَمَّا ضُرِبَ ابْنُ مَرْيَمَ مَثَلًا إِذا قَوْمُكَ مِنْهُ يَصِدُّونَ
« 1 » - مىفرمايد : پيامبر ( ص ) فرمود : تو نمونهاى هستى از عيسى ، چرا كه او را جماعتى چنان دوست داشتند كه به هلاكت افتادند و قومى نيز او را دشمن داشتند كه به نابودى درآمدند . منافقان گفتند : نمىشد نمونهء ديگرى جز عيسى بياورد ! پس اين آيه نازل شد . « 2 » - « 3 »
هامش
( 1 ) زخرف / 57 ؛ و چون داستان پسر مريم آورده شد قوم تو به شادمانى فرياد زدند .
( 2 ) همان .
( 3 ) ابن بطريق در خصائص 174 - 173 در بيان دلايل امامت مىگويد :
« از آن جمله است اين سخن پروردگار :وَ لَمَّا ضُرِبَ ابْنُ مَرْيَمَ مَثَلًا إِذا قَوْمُكَ مِنْهُ يَصِدُّونَ، زيرا هنگامى كه پيامبر ( ص ) به على ( ع ) فرمود : « تو نمونهاى هستى از عيسى » اين سخن بر گروهى از اصحاب و نزديكان پيامبر گران آمد و گفتند : عيسى از او بهتر است ، زيرا عيسى را تا ديروز خداى خود مىدانستيم .
چون خداوند سخن اين جماعت را شنيد آن را سخنى بس باطل شمرد و انكارش كرد ، چه ، مىفرمايد :إِذا قَوْمُكَ مِنْهُ يَصِدُّونَ ، وَ قالُوا أَ آلِهَتُنا خَيْرٌ أَمْ هُوَ ما ضَرَبُوهُ لَكَ إِلَّا جَدَلًا بَلْ هُمْ قَوْمٌ خَصِمُونَ، و اين كه سخن آنها را جدل ناميده و دشمنشان خوانده است خود ، بزرگترين دليل است در انكار سخن آنها .
سپس خداوند ، از حقيقت انكار سخن آنها پرده برمىدارد و مىفرمايد :إِنْ هُوَ إِلَّا عَبْدٌ أَنْعَمْنا عَلَيْهِ وَ جَعَلْناهُ مَثَلًا لِبَنِي إِسْرائِيلَ. سپس خداوند ، داستان را با بيان اين كه آن يك همانندگى حقيقى است توضيح مىدهد و با اين سخن روشن مىكند كه منكر آن جدلى مسلك و دشمنى بيش نيست :وَ لَوْ نَشاءُ لَجَعَلْنا مِنْكُمْ مَلائِكَةً فِي الْأَرْضِ يَخْلُفُونَ، زيرا هنگامى كه پيامبر ( ص ) به على ( ع ) فرمود : « تو براى من چونان هارون هستى براى موسى جز آن كه پيامبرى پس از من نيست » ، مىدانست كه على ( ع ) پس از او زنده خواهد ماند و حال آن كه هارون در زمان زندگى موسى درگذشت ، و اگر پيامبر ( ص ) ، نبوّت را از جمله منازل على ( ع ) استثنا نمىكرد تمامى منزلتهاى هارون نزد موسى براى على ( ع ) ثابت مىبود و خلافت حضرت ( ع ) و واجب الطاعه بودن او به ثبوت مىرسيد .
چنين است لفظ قرآن كريم ، زيرا هنگامى كه خداوند سبحان ، ارادهء همانندى و تأييد سخن پيامبر را مىكند ، به ويژه آن كه خداوند متعال مىداند ممكن است از اين همانندى ، نبوّت توهّم شود وضعيت خلافت را بدون نبوّت مشخص مىسازد تا بدينسان خداوند وضع توهّم نبوّت را نفى كرده باشد و خلافت را براى حضرت ( ع ) اثبات كرده باشد ، و لذا فرمود :وَ لَوْ نَشاءُ لَجَعَلْنا مِنْكُمْ مَلائِكَةً فِي الْأَرْضِ يَخْلُفُونَ، پس خداوند او را به خلافت - و نه نبوّت - اختصاص داده است ، زيرا پس از محمّد ( ص ) پيامبرى نيست ، و اين تعبير پروردگار : « ملائكة » بزرگداشتى است براى خلافت حضرت ( ع ) ، زيرا اين توهّم مىرود كه فرشتگان از بنى بشر ، برترند ، و اين سخن پروردگار : « منكم » بهترين دليل است در اختصاص آن به مولانا امير المؤمنين ( ع ) از سوى پيامبر ( ص ) به دليل اين فرمودهء خداوند كه :وَ يَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْهُو نيز به دليل اين سخن پيامبر ( ص ) كه : « على از من است و من از على . » علّامهء مجلسى در بحار الانوار 35 / 326 - 325 مىگويد :
« پوشيده نماند آن چه به طرق گوناگون در اخبار خاصّ و عام آمده است استوارتر از احتمالاتى است كه به خبرى استناد ندارد ، با در نظر گرفتن اين كه سخنان ما از آن چه آنها گفتهاند با مجموع آيه ، همخوانى بيشترى دارد .
بايد بدانيم كه اين آيه ، دلالت بر فضيلت بزرگى دارد كه هيچ فضيلت ديگرى بدان مانند نيست ، و دلالت بر اين دارد كه پيامبر با ستودن فراوان على و عرضه داشتن فضايل بسيارش باز هم بسيارى از فضايل او را از هراس تندروها پوشيده گذاشت ، و بر اين اساس چگونه روا خواهد بود مشتى نادان و كم خرد كه غثّ را از سمين تشخيص نمىدهند و از احكام دين و دنيا هيچ نمىدانند بر حضرتش ( ع ) پيشى گيرند خداوند ما را از كورى كوران نجات بخشد و در دنيا و آخرت با امامان پاك برانگيزاند . » مظفّر در دلائل الصّدق 2 / 282 مىگويد :
« از آن چه گفته آمد چگونگى دلالت آن بر امامت على ( ع ) روشن شد ، و مثل آوردن او به عيسى دليل آن است كه فضيلت او نزد خدا چونان عيسى است چه ، دشمنى با او موجب هلاكت است ، پس حضرت ( ع ) در عظمت به عيسى ( ع ) مىماند و بر امّت برترى دارد و امام امّت خواهد بود ، و به همين سبب منافقان گفتند : چرا عيسى را براى او نمونه آورد ، به علاوهء آن كه دعوتگر به تندرويى در حق حضرت ( ع ) همچون كسى است كه در حقّ عيسى ( ع ) به تندرويى فرا مىخواند كه البتّه اين به سبب معجزات و كرامات شگفتانگيز ايشان بود و بدون ترديد سرزدن اين گونه كرامتها از شخص ديگر ، دليل كرامت او نزد خدا و گواه برترى او بر قوم خود است و شخص افضل ، امام خواهد بود و دليل امامت او از سوى خدا به هم پيوستگى معجزهء اوست با ادّعاى امامت ، و در معجزات او همين ما را بس كه امور غيبى را خبر مىداد و خورشيد در زمان حيات پيامبر ( ص ) و پس از رحلت ايشان براى او بازگردانده شد و با اژدها گفت و گو كرد ، و كرامتهاى شگفتآور ديگرى كه از ايشان مشاهده شده است . » بنگريد به عمده 215 - 213 و دلائل الصّدق 2 / 426 - 424 .