تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف اليقين ( فارسي ) — صفحة 381

مساهمون:

ص٣٨١
( 1 ) بريده در بارهء آيهء :
وَ تَعِيَها أُذُنٌ واعِيَةٌ
« 1 » - مىگويد : پيامبر ( ص ) به على ( ع ) فرمود : خداوند به من دستور داده است تا تو را نزديك كنم نه دور و بياموزمت و تو بنيوشى و حقّ الهى است تا بنيوشى ، پس اين آيه نازل شد . ( 2 ) مكحول مىگويد : پيامبر ( ص ) ، اين آيه را تلاوت فرمود و سپس به على ( ع ) روى آورد و گفت : « از خدا خواسته‌ام آن گوش را گوش تو قرار دهد . « 2 » « 3 »
هامش
( 1 ) حاقّه / 12 ؛ و گوش‌هايى دقيق آن‌ها را مىنيوشند . ( 2 ) همان . ( 3 ) ابن بطريق در خصائص / 157 با اشاره به اين فرمودهء الهى :سَنُقْرِئُكَ فَلا تَنْسىمىگويد : « خداوند وضع آن دو را در حفظ وحى ، يكسان قرار داده است ، و اگر چنين نبود كه آن دو در پيروى از هر كس ديگر شايسته‌تر نبودند در فراموش نكردن چيزى در وحى الهى اختصاص نمىيافتند و اين بهترين دليل است در ضرورت پيروى از كسى كه نكته‌اى از وحى الهى را فراموش نمىكند ، زيرا جايگاه اوامر خداست در امر و نهى او ، و اين براى كسى كه درنگ كند روشن است . » علّامهء مجلسى در بحار الانوار 35 / 331 مىگويد : « اين آيه به اتّفاق هر دو فرقه دلالت دارد بر كمال علم و اختصاص حضرت ( ع ) در ميان ديگر صحابه ، و هيچ خردمندى ترديد ندارد كه برترى انسان با علم است و پايهء خلافتى كه رياست دين و دنياست در پرتو علم به دست مىآيد و آيات و اخبار در اين پيرامون ، فراوان است . . . پس ثابت مىشود كه على ( ع ) به خلافت ، شايسته‌تر از ديگر صحابه است و نبايد ديگرى را بر او برترى داد . » مظفّر در دلائل الصّدق 2 / 172 - 171 مىگويد : « اين نه تنها بر علم و فضل او كه بر اعلميت و افضليتش دلالت دارد ، زيرا حاكى از آن است كه تنها گوش على نيوشنده است . خداوند مىفرمايد :لِنَجْعَلَها لَكُمْ تَذْكِرَةً وَ تَعِيَها أُذُنٌ واعِيَةٌ، پس او براى امامت ، حقّ بيش‌ترى دارد ، و اين كه در برخى اخبار آمده است : « و حقّ الهى است تا تو بنيوشى » خود دليل است بر اين كه على بايد نيوشنده باشد و اين اشاره دارد به وجوب الهى در نصب امامى با بينش ، و از همين رو خداوند به پيامبرش ( ص ) دستور مىدهد او را آموزش دهد - چنان كه در اخبار بعدى خواهد آمد - ، پس او امام و ديگرى مأموم خواهد بود و چگونه ممكن است فردى بدون بينش والى امور مسلمانان و حاكم امور دينى باشد و فرمان بردن از او بر كسى واجب باشد كه گوش‌هايى نيوشنده دارد :أَ فَمَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لا يَهِدِّي إِلَّا أَنْ يُهْدى فَما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ. اين كه واژهء « اذن » در آيه ، مفرد آمده است و نكره ، دلالت دارد بر اين كه مقصود ، تنها على ( ع ) است ، چنان كه در اخبار بسيارى بر اينكه على ( ع ) مقصود است تصريح شده است . اين كه مقصود از « اذن واعية » گوش على باشد منافاتى ندارد با آن كه گوش حسن و حسين نيز نيوشنده باشند ، زيرا آن دو نيز از اويند و او از آن دو ، يا آن دو گوش‌هايى نيوشنده هستند به اين اعتبار كه آن را از پدرشان گرفته‌اند چنان كه پدرشان همين مقام را از پيامبر اكرم ( ص ) به كف آورده است . » بنگريد به : حق اليقين 1 / 272 .
كشف اليقين ( فارسي ) — صفحة 381 | العلامة الحلي / حميد رضا آژير