تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف اليقين ( فارسي ) — صفحة 352

مساهمون:

ص٣٥٢
على ( ع ) و مراد از فاسق ، وليد است . ( 1 ) در بارهء آيهء
أَ فَمَنْ كانَ عَلى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ وَ يَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْهُ
، « 1 » - عبّاد بن عبد اللَّه اسدى مىگويد : از على ( ع ) شنيدم كه بر منبر مىگفت : مردى از قريش نيست كه يك يا دو آيه در حقّ او نازل نشده باشد . مردى كه پاى منبر نشسته بود گفت : در حقّ تو چه نازل شده است ؟ حضرت ( ع ) خشمگين شد و فرمود : اگر تو اين را در برابر سران قوم نمىپرسيدى به تو نمىگفتم : واى بر تو ، آيا در سورهء هود نخوانده‌اى كه :
أَ فَمَنْ كانَ عَلى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ وَ يَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْهُ
، پيامبر ( ص ) بر بيّنه است و من شاهد بر او . « 2 » « 3 »
هامش
( 1 ) هود / 17 ؛ آيا آن كس كه از جانب پروردگار خويش دليلى روشن دارد و زبانش بدان گوياست بدان شهادت داده است . ( 2 ) همان . ( 3 ) ابن بطريق در خصائص / 123 مىگويد : « پس پيامبر خدا از سوى خدايش بر بيّنه بوده است و على ( ع ) گواه بر او . اگر لفظ « شاهد » در قرآن كريم كاربردى مطلق و عمومى داشت ديگرى نيز در گواه بودن شريك على ( ع ) مىبود ، ولى از آن جا كه خدا مىخواست امير المؤمنين ( ع ) را به امامت ، اختصاص دهد اين عموميت را با بيان « شاهد منه » به حضرتش ( ع ) تخصيص داد و همين تخصيص ، امامت را براى او واجب مىگرداند و پيامبر ( ص ) روشن ساخته است كه اين آيه تنها براى تخصيص على به امامت نازل شده است و اين همان چيزى است كه خبر صحيح حاكى از آن است . » علّامهء مجلسى در بحار الانوار 35 / 394 مىگويد : « اينك كه ثابت شد آيه در حقّ على ( ع ) نازل شده است مىگوييم : بدون ترديد گواه پيامبر بر مردم ، دادگرترين آن‌هاست به ويژه اگر - همان گونه كه رازى مىگويد - اين گواه ، افتخار آن را داشته باشد كه بخشى از وجود پيامبر باشد ديگر چگونه مىتواند كسى بر او تقدّم يابد ؟ اين كلام پروردگار :وَ يَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْهُبيان مىكند كه امير المؤمنين ( ع ) بدون هيچ فاصله‌اى جانشين پيامبر است و همين دليل ، عليه كسى است كه على ( ع ) را پس از سه نفر ، جانشين پيامبر ( ص ) بداند . » شيخ مظفّر در دلائل الصدق 2 / 245 - 244 مىگويد : « اين آيه بنا بر چند وجه به امامت امير المؤمنين ( ع ) دلالت دارد : اوّل : اين آيه ، على را گواه مىداند و منظور از آن گواه بر امت است به قرينهء آن كه او را تالى پيامبر ( ص ) معرفى مىكند و پيامبر ، همان كسى است كه ولايت در امور مردم را به على ( ع ) اعطا مىكند و اين چنان است كه خداوند مىفرمايد :إِنَّا أَرْسَلْناكَ شاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذِيراًوَ يَوْمَ نَبْعَثُ فِي كُلِّ أُمَّةٍ شَهِيداً عَلَيْهِمْ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ جِئْنا بِكَ شَهِيداً عَلى هؤُلاءِ. دوم : اين آيه ، على ( ع ) را بخشى از وجود پيامبر ( ص ) معرفى مىكند ، چنان كه پيامبر ( ص ) مىفرمايد : « على از من است و من از على » و اين دليلى است بر مشاركت على ( ع ) در عصمت و فضيلت و ديگر صفات پسنديده كه على ( ع ) را در رسيدن به خلافت ، شايسته‌تر مىگرداند . سوم : اين آيه على ( ع ) را تالى پيامبر ( ص ) معرفى مىكند . ضمير مفعول در « يتلوه » مذكّر است و ظاهرا به كسى بر مىگردد كه از سوى خداوند بر بيّنه بوده است نه به خود بيّنه ( كه مؤنث است ) . بر اساس دو وجه اوّل و دوّم ، تالى يا مشابه پيامبر بايد امامى باشد از سوى خداوند تعالى ، زيرا كسى كه به بيّنه و اعجاز نيازمند است ، پيامبر يا امامى است از سوى خدا يا كسى است كه مشخصا به منزلت او از سوى خدا تصريح شده است . امّا بر اساس وجه سوم ، از آن جا كه على ( ع ) در نشر دعوت الهى پشتيبان پيامبر خدا بوده است همچون هارون براى موسى ، پس براى خلافت شايسته‌تر خواهد بود . » بنگريد به : حق اليقين 1 / 267 .
كشف اليقين ( فارسي ) — صفحة 352 | العلامة الحلي / حميد رضا آژير