( 1 ) در بارهء آيهء :
اتَّقُوا اللَّهَ وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ
« 1 » - از ابن عبّاس رسيده است كه در بارهء على ( ع ) نازل شده است . « 2 » « 3 »
هامش
( 1 ) توبه / 119 ، از خدا بپرهيزيد و با درستكاران باشيد .
( 2 ) همان .
( 3 ) ابو الصلاح حلبى در تقريب المعارف / 124 مىگويد :
« پس به پيروى از كسانى دستور داده كه در آيه ذكر شدهاند و در اين ميان جهت خاصّى مورد نظر نبوده است . پس بايد در همهء امور از آنها پيروى كرد و اين مقتضى عصمت آنهاست ، زيرا قبيح است به فرمان برى از فاسق يا كسى دستور دهند كه انجام فسق و تباهى از او دور نيست و جز آنها عصمت ، براى هيچ كس ثابت نگشته و براى ديگرى ادّعا نشده است ، پس بايد به امامت آنها قطعيت يافت و صفت واجب امامت را به آنها اختصاص داد ، بگذريم از اين كه هيچ كس ميان ادّعا به عصمت آنها و امامت ، تفاوتى قائل نشده است . » نويسنده نظير همين سخن را در كشف المراد / 397 دارد .
ابن بطريق در خصائص / 239 مىگويد :
« خداوند تبارك و تعالى براى هر آن كه در اين امر وارد آيد وجود ايمان و امر او به تقوى را اثبات كرده است و سپس روشن ساخته است كه ايمان و تقوى سودى ندارد مگر آن كه با او باشند و اين دليل آن است كه ولاء حضرت ( ع ) ، پاككنندهء اعمال است هر چند اعمال صالحه باشد و اين كه چنين اعمالى با همهء شايستگى ، جز با ولاء حضرتش ( ع ) و همراه بودن با ايشان ، پذيرفته نيفتد . سپس خداوند روشن مىفرمايد كه ولاء حضرت ( ع ) و پيروى از او و همراهى با ايشان ، همان قدر واجب است كه براى پيامبر ( ص ) ، و مقام كبريايى ، در وجوب امر به پيروى ، ميان پيامبر ( ص ) و على ( ع ) تفاوتى ننهاده است . » ابن شهرآشوب همچنان كه در بحار الانوار 35 / 409 - 408 آمده است مىگويد :
« متكلّمان گفتهاند : از دلايل امامت على ( ع ) يكى نيز همين آيهء شريفه است :يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ، و ما اين ويژگى را در على ( ع ) يافتيم به سبب اين فرمودهء پروردگار :وَ الصَّابِرِينَ فِي الْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ وَ حِينَ الْبَأْسِ، يعنى جنگ ، وأُولئِكَ الَّذِينَ صَدَقُوا وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ، و لذا اجماع حاصل شده است كه على ( ع ) در امامت از ديگرى شايستهتر است ، زيرا هرگز از يورشى نگريخت چنان كه ديگران از مواضع خود گريختند . » علّامهء مجلسى در اربعين / 388 مىگويد :
« چگونگى استدلال به اين آيه ، آن است كه خداوند به همهء مؤمنان دستور مىدهد با صادقان باشند و روشن است كه مقصود آن نيست پيكرشان با ايشان باشد بلكه مفهوم ، لزوم پيروى از شيوه ، عقايد ، اقوال و افعال آنهاست ، و باز روشن است كه خداوند دستور به پيروى از كسى نمىدهد كه مىداند فسق و گناه از او سر مىزند - و حال آن كه از ارتكاب تباهى و گناه باز مىدارد - پس ناگزير بايد اين گروه معصوم باشند و در امرى خطا نكنند تا در همهء امور ، پيروى از آنها واجب گردد . نيز امّت ، اجماع دارد كه خطاب قرآن ، عام است و همهء زمانها را در بر مىگيرد و اختصاص به زمانى خاص ندارد ، پس ناگزير بايد در هر زمان ، معصومى در ميان باشد كه امور مؤمنان هر زمان با وجود آنان سامان يابد .
او در همين مأخذ / 390 مىگويد :
« اين سخن پروردگار :يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَامر به تقواى ايشان دارد و اين امر كسى را در بر مىگيرد كه متّقى بودن او صحيح باشد و اين مىتواند در بارهء كسى باشد كه جايز الخطاست ، پس آيه ، دليل آن خواهد بود كه بايد شخص جايز الخطا از كسى پيروى كند كه عصمت او واجب است و اينها همان كسانى هستند كه خداوند حكم به صداقت آنها كرده است و ترتّب حكم در اين آيه ، دليل آن است كه بايد جايز الخطا از چنين كسى پيروى كند تا مانع از خطاى جايز الخطا گردد و اين مفهوم در همهء زمانها هست ، پس حصول آن در همهء زمانها واجب مىگردد . » او در همين مأخذ / 391 در پاسخ به فخر الدّين رازى كه « صادقين » را همهء امّت مىداند نه چند شخص مشخّص ، مىگويد :
« منظور از صادق » يا صادق به طور كلّى است كه مصداق آن همهء مسلمانان است و آنها ناگزير يا در كلمهء توحيد ، صادق هستند يا در همهء سخنان و ممكن نيست شكل نخست ، مقصود باشد ، چرا كه لازم مىآيد مسلمانان ، هر يك از ديگرى پيروى كند كه اين ، همان ظاهر عموم جمع محلّى به « ال » است . پس شكل دوم تعيّن مىيابد كه همان لازم العصمة است ، و امّا آن چه موجب شده « صادقين » به شكل جمع به كار رود اين است كه آنها جمعا كاذب نيستند ، و اين سخنى است كه حتّى بيسوادى احتمال آن را نمىدهد و زبان عرب هرگز با آن مأنوس نبوده است . » مانند اين سخن را شيخ مفيد گفته كه در بحار 35 / 419 از او نقل گرديده است .
شيخ مفيد ، چنان كه در بحار الانوار 35 / 420 از او نقل شده است پس از اشاره به اين سخن پروردگار :لَيْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَكُمْ. . . تاأُولئِكَ الَّذِينَ صَدَقُوا وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ[ بقره / 177 ؛ ] مىگويد :
« مفهوم دريافتى از اين دو آيه ، آن است كه از صادقانى پيروى كنيد كه با دارا بودن ويژگىهايى كه آنها را در ايشان برشمرديم به حق مىتوان آنها را « صادقين » ناميد و ما در ميان اصحاب رسول اكرم ( ص ) كسى را جز امير المؤمنين ( ع ) نمىيابيم كه اين ويژگىها در او جمع باشد ، پس لزوما او همان كسى است كه در اين آيه ، منظور نظر پروردگار است و در آيه به پيروى از او و همراهى با او در مقتضيات دينى دستور داده شده است . » او سپس همخوانى آن چه را در آيه آمده با رفتار امير المؤمنين ( ع ) به تفصيل بيان مىكند . بنگريد به همين مأخذ / 423 - 420 .
شيخ مظفّر در دلائل الصدق 2 / 217 - 215 مىگويد :
« اين دليل وجود معصومى است كه پيروى از او در هر زمان ، ضرورى است . اين معصوم محمّد ( ص ) بوده است در زمان خود و على ( ع ) و امامان طاهر ، پس از اين دو بودهاند در زمان خود ، چنان كه اين اقتضاى واژهء « صادقين » است به صيغهء جمع . روايتهاى پيش گفته اختصاص بدان دارند كه بايد به سبب تمام شدن زمان وجوب پيروى از پيامبر ( ص ) ، از على ( ع ) پيروى كرد كه نخستين و اصل امامان است و وجوب پيروى از آنها فرع وجوب پيروى از اوست . . و ما پيروان امام زمان خود هستيم با اعتراف به امامت او و عمل به احكامش اگر چه سعادت حضور در كنار او و ديدار سيماى درخشانش را نيافتهايم . » بنگريد به : حق اليقين 1 / 266 - 263 .