( 1 ) در بارهء اين آيهء كريمه :
وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ
، « 1 » - ابن عبّاس مىگويد : آنها مسئولند در برابر ولايت على بن ابى طالب ( ع ) . « 2 » « 3 »
هامش
( 1 ) صافات / 24 ؛ و آنها را نگه داريد كه مسئولند .
( 2 ) همان .
( 3 ) ابن بطريق در خصائص / 125 مىگويد :
« كسى كه در روز رستخيز ، امّت را در بارهء ولايت او مورد بازخواست قرار مىدهند ضرورتا استحقاق آن را دارد كه امّت ، به دو ولاء داشته باشد ، زيرا انسان پس از مرگ از شناخت خدا و پيامبر و امامى پرسش مىشود كه خداوند او را ولىّ امت قرار داده است . » علّامهء مجلسى در بحار الانوار 36 / 79 - 78 مىگويد :
« در بارهء امامت امام اين چنين استدلال شده است : ولايتى كه در ميان ديگر عقايد و اعمال تنها از آن پرسش مىشود و انسان ، براى آن مورد بازخواست قرار مىگيرد دلالت دارد بر اين كه بايد آن را بزرگترين ركن ايمان دانست كه چيزى نيست مگر همان اعتقاد به امامت و خلافت على ( ع ) .
نيز ضرورت اين ولايت عظمى كه در روز رستخيز از آن پرسش مىشود دلالت بر فضيلت سترگ حضرت ( ع ) دارد در ميان صحابه و اين كه تقديم مفضول عقلا قبيح است و پيرامون ولايت بارها سخن گفتهايم . » مجلسى نظير همين سخن را در بحار الانوار 35 / 427 مىآورد .
شيخ مظفّر در دلائل الصّدق 2 / 152 مىگويد :
« به هر روى ، اين آيه با اين مفهوم دليل امامت على ( ع ) است ، زيرا امامت ، نخستين چيزى است كه پس از وحدانيت و رسالت از آن پرسش مىشود و براى گذر از صراط ، شايستهترين مقوله براى شناخت مىباشد ، چه ، هر كس امامت امام خود را باز نشناسد مرگى جاهلى خواهد داشت - چنان كه پيشتر گفتيم - و اين بر خلاف ديگر واجبات است زيرا كسى كه به انجام آنها نپردازد از دين خارج نمىشود ، چرا كه آن واجبات جزء اصول دين نيست و به همين سبب اين آيهء كريمه در لابلاى ذكر كافران آمده است و از آن چه آشكار ساختيم اعتقاد به برترى او دانسته مىشود ( و چنان چه صحيح باشد دليل آن است كه او از اولياى خداوند تبارك است ) ، و كدام عاقل اين مفهوم را از اين روايت مىفهمد و اگر هم بپذيريم پرسش از ولايت حضرت ( ع ) به اين معنا در ميان ديگر اوليا دليل امتياز اوست بر آنها در پرتو فضيلت و نزديكى به خداوند تبارك كه خود ، اقتضاى امامت دارد و دور است كه منظور از ولايت در اخبار « دوستى » باشد ، اگر چه دوستى او واجب است و پاداشى است براى رسالت ، مگر آن كه رسانندهء مفهوم ملازمت ميان دوستى خالصانه و اعتراف به امامت حضرت ( ع ) باشد ، چرا كه پس از وضوح امامت ايشان ، كسى آن را انكار نخواهد كرد مگر آن كه از حضرت ( ع ) روى برتابد ، با اين كه پرسش از دوستى او و موكول بودن گذشتن از صراط به دوستى او ، دليل آن است كه حضرت ( ع ) در ميان ديگر صحابه منزلتى بزرگ و مرتبتى سترگ دارد كه به سبب برترى او بر ايشان چنين جايگاهى را براى او ضرورى مىسازد و البتّه شخص افضل ، براى امامت ، شايستهتر است . »