داد : ( 1 ) يك روز از مسجد بيرون شدم و وارد همين خانه گشتم و آن ، روز جمعه بود و من على و فرزندانش را چهار هزار بار لعن كرده بودم . به اين سكّو تكيه دادم و خواب بر من چيره شد و در خواب ديدم كه گويى به بهشت رفتهام و على در آن تكيه داده است و حسن و حسين با او شادمان به يك ديگر تكيه دادهاند و زير آنها سجّادههايى است از نور و ناگاه پيامبر ( ص ) را ديدم كه نشسته است و حسن و حسين در جلوى او قرار دارند و در دست حسن آبريزى و در دست حسين كاسهاى است . پيامبر ( ص ) به حسن فرمود :
بياشام و او آشاميد ، و سپس به حسين گفت : پدرت را سيراب كن ، على نيز نوشيد . سپس به حسن گفت : جماعت را سيراب كن ، و همهء آنها آشاميدند ، و سپس فرمود : آن مردى را كه بر سكّو تكيه داده نيز سيراب كن . حسين روى از من بگرداند و گفت : اى پدر ! چگونه او را سيراب كنم در حالى كه هر روز هزار بار پدرم را لعن مىكند و همين امروز چهار هزار بار بر او لعن فرستاده است ؟ ! پيامبر ( ص ) فرمود : لعنت خدا بر تو باد ، چرا على را لعن مىكنى و به برادر من ناسزا مىگويى ؟ چرا چنين مىكنى ؟ لعنت خدا بر تو باد ، چرا فرزندان من حسن و حسين را ناسزا مىگويى ؟ و سپس پيامبر ( ص ) آب دهان بر چهرهء من انداخت كه صورت و پيكرم را در برگرفت . پس چون از خواب بيدار شدم موضع آب دهان پيامبر ( ص ) را ديدم كه مسخ شده است و چنان كه مىبينى نشانهاى شدم براى حق طلبان .
سپس منصور گفت : اى سليمان آيا در فضايل على ، شگفتتر از اين دو حديث شنيدهاى ؟ اى سليمان حبّ على ايمان است و بغض او نفاق ، على را كسى دوست نمىدارد مگر انسان مؤمن و او را دشمن نمىدارد مگر انسان كافر .
گفتم : يا امير المؤمنين ! امان دارم ؟
گفت : امان دارى .
گفتم : امير المؤمنين چه مىگويد در بارهء كسانى كه اينها را مىكشند ؟
گفت : بدون ترديد در آتشند .
گفتم : چه مىگويى در بارهء كسانى كه فرزندان و فرزندزادگان آنها را مىكشند ؟
گفت : خداوند سرنگونشان گرداند .
سپس گفت : اى سليمان ! حكومت پدر و مادر ندارد ، ولى آن چه مىخواهى در فضايل
كشف اليقين ( فارسي ) — صفحة 314
مساهمون: العلامة الحلي
ص٣١٤