هنگامى كه آسمانها و زمين را آفريد آنها را فرا خواند پس آنها پاسخش دادند و نبوّت مرا با ولايت على بن ابى طالب بر آنها عرضه كرد و آنها آن را پذيرفتند . سپس خداوند خلق را آفريد و امر دين را به ما واگذار كرد ، پس سعادتمند به واسطهء ما سعادتمند شد و نگون بخت به واسطه ما نگون بخت شد . ماييم كه حلال خدا را حلال مىكنيم و حرام خدا را حرام .
( 1 ) در همين جا « 1 » - به نقل از ابو سعيد خدرى آمده است كه از سلمان نقل كرده است كه مىگويد : عرض كردم : يا رسول اللَّه ! هر پيامبرى جانشينى دارد ، جانشين تو كيست ؟ پيامبر سكوت كرد . پس چون بعدا مرا ديد گفت : اى سلمان ! و من به سوى او شتاب كردم و لبّيك گفتم . گفت مىدانى جانشين موسى كيست ؟ عرض كردم : آرى ، يوشع بن نون .
فرمود : چرا ؟ عرض كردم : چون او در آن هنگام داناترين ايشان بود . پيامبر ( ص ) فرمود :
جانشين و سرّ نگه دار من و بهترين كسى كه پس از خود باقى مىگذارم « 2 » و وعدهء مرا ادا مىكند و قاضى دين من مىباشد « 3 » على بن ابى طالب است .
هامش
( 1 ) آن را در مناقب خوارزمى نيافتيم ، ولى احقاق الحق 5 / 154 آن را از ارجح المطالب نقل مىكند كه آن نيز از ابن مردويه نقل كرده است ، نيز در كشف الغمّه 1 / 157 به نقل از مناقب ابن مردويه آمده است .
( 2 ) سيّد شرف الدّين در مراجعات / 302 ذيل همين خبر مىگويد :
« اين سخن تصريحى است بر اين كه على جانشين پيامبر است و صراحت دارد در اين كه او پس از پيامبر برترين مردم است و در اين خبر دلالتى است التزامى در خلافت على ( ع ) و وجوب فرمانبرى از او كه بر خردمندان پوشيده نيست . » شيخ مظفّر در دلائل الصّدق 2 / 374 استدلال مىكند كه همين قرينهاى است دالّ بر خلافت .
« اخبار وصيّت ، قراين ديگرى را هم در بردارد كه مقتضى آن است منظور از وصىّ ، خليفه است ، همچون اين سخن پيامبر ( ص ) - بخشى از سخن در توصيف على ( ع ) - كه او ( على ) بهترين كسى است كه به خليفگى مىگذارم يا پس از خود به يادگار مىنهم . »
( 3 ) مىگوييم : در برخى روايات « قاضى دينى » به كسر دال وارد شده است و آن چه ما از علماى خود نقل مىكنيم بر همين تقدير ، استوار است .
مصنّف در كشف المراد / 396 مىگويد :
« پيامبر ( ص ) فرمود : تو برادر و جانشين و خليفهء پس از من هستى و قاضى دين من ، و اين نصّى است صريح در ولايت و خلافت بر اساس آن چه گفته آمد . » شيخ طوسى در تلخيص الشّافى 2 / 166 مىگويد :
« در پارهاى روايات تعبير « قاضى دينى » به كسر دال وارد شده است ، و اين روايت نيز صراحت در امامت دارد ، زيرا قاضى به معناى حاكم است و هر گاه در همهء دين حاكم باشد پس او امام خواهد بود . » ابن ابى جمهور احسائى در كتاب معين المعين چنان كه در حاشيه اللوامع الالهيه / 282 از او نقل شده مىگويد :
« اين سخن پيامبر ( ص ) : « قاضى دينى » به كسر دال ، برگرفته است از اين سخن پيامبر : « اقضاكم على ( ع ) » ، و اين دليل آن است كه على برترين صحابه بوده است و قضا به همهء علوم نيازمند است . . . » « فرمود : « اقضاكم على » و در اين حديث ، منطوق آن را آشكارا بيان داشته است و مفهوم آن را به اين اختصاص داده است كه انواع و اقسام علوم را تنها براى على ( ع ) گرد آورده است . وجود هر يك از فضايلى كه گروهى از صحابه بدان اختصاص يافتهاند متوقّف بر فضايل ديگر نيست مگر علم قضا كه پيامبر ( ص ) آن را به صيغهء افعل براى على ( ع ) قرار داده است و آن مقتضى وجود اصل وصف و افزايش آن بر ديگرى است و موصوف بدان بايد عقلى كامل داشته باشد و نيكو تشخيص دهد و تيزهوش باشد و از سهو و غفلت به دور و به هنگام دشوار بودن حكم با ذكاوتش بدان دست يابد ، عدالتى داشته باشد كه مانع از آن گردد تا پيرامون محرّمات بگردد و مروّتى كه او را به دورى از دنيا وادارد ، زبانى راستگو داشته امانتدارىاش آشكار شود .
تركيب « قاضى دينى » در پارهاى روايات به فتح دال وارد شده است ، چنان كه در بحار الانوار 36 / 311 - 310 به نقل از كفاية الاثر چنين آمده است . در آن به نقل از انس بن مالك روايت شده است كه از پيامبر ( ص ) شنيد كه فرمود :
« جانشينان پيامبران ، كسانى هستند كه پس از ايشان ديون آنها را ادا مىكنند و به وعدههاى آنها عمل مىكنند و بنا به سنّت ايشان به جنگ مىپردازند . سپس به على ( ع ) روى كرد و فرمود : تو در دنيا و آخرت جانشين و برادر منى ، دين مرا ادا مىكنى و به وعدههاى من عمل مىكنى و بنا به سنّت من نبرد مىكنى » ( الحديث ) .