تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف اليقين ( فارسي ) — صفحة 263

مساهمون:

ص٢٦٣
( 1 ) در كتاب اربعين « 1 » - به نقل از انس بن مالك آمده است كه گفت : پيامبر ( ص ) فرمود : من و على ( ع ) حجّت خداييم بر بندگانش . « 2 »
هامش
( 1 ) فضائل الخمسة 1 / 375 به نقل از كتاب الاربعين الطوال از ابو القاسم دمشقى ، و در كتاب اربعين ابن بابويه / 591 بر حسب آن چه مؤلّف بدان نسبت مىدهد . اين روايت در تاريخ طبرى 2 / 62 + مسند احمد بن حنبل 1 / 159 + كفاية الطالب / 206 + كنز العمال 6 / 397 يافت مىشود . ( 2 ) اربلى در كشف الغمّه 1 / 162 مىگويد : « اين حديث دليل آن است كه هيچ كس نمىتواند به منزلت امير المؤمنين ( ع ) نزديك شود و اين كه جايگاه او نسبت به پيامبر ( ص ) بنايى و الا و شالوده‌اى استوار دارد و شرفش به غايتى رسيده است كه چگونگى آن خردها را به تحيّر مىكشاند و اصحاب را از درك آن ناتوان مىسازد و بر فرزانگان است كه در اعتراف به ستيغ بلند آن هر چه دارند و ندارند بر زمين افكنند ، چه ، پيامبر ( ص ) وضع او را همچون وضع خود قرار داده و او را در اين سخن و سخنان بسيار ديگر هم منزلت خويش گردانيده است ، و چه كسى مىتواند همچون انسانى پرداخته شود يا پا جاى پاى او نهد يا چگونه مىتوان كسى را از كارهايش بازداشت كه حجّت بر بندگان و مردمى است كه خانوادهء او به شمار مىآيند ؟ اين نكته را براى توضيح بيش‌تر مىافزاييم كه همين دلالت بر آن دارد كه هر چه براى پيامبر بوده است مانند آن نيز براى على است ، زيرا هر دوى آن‌ها حجت خدايند بر بندگان و نبوّت به دليل ديگرى از اين امر استثنا مىشود و باقى ماندهء آن اعمّ از ولايت بر مردم و جمع آورى خراج آن‌ها و تقسيم خراج ميان ايشان و بر پا كردن حدود و امر به معروف و نهى از منكر براى حضرت ( ع ) مىماند و اين براى هر كه تأمّل كند و انصاف ورزد روشن است . » علّامهء بياضى در صراط المستقيم 2 / 75 مىگويد : « دليل اين كه حضرت ( ع ) به طور كلّى بر همهء امّت ، حجّت بوده است ، وجوب مقدّم داشتن بلا فصل ايشان است بر ديگران و اگر حضرت ( ع ) ، چهارمين باشد ، آن سهء ديگر و هر كه در زمان آن‌ها فوت شده بدون آن كه دليلى لازم باشد از شمول اين حكم خارجند . »