رشد كنند و اگر چنين كنيد هر آينه نابود خواهيد شد . اگر شما همراهى دينتان را مىخواهيد و مايليد بر آن چه كنون هستيد باقى بمانيد اين مرد را بدرود گوييد و به سرزمينتان باز گرديد . فرداى آن روز پيامبر ( ص ) بيامد در حالى كه دست على ( ع ) را گرفته بود و حسن و حسين در برابر او مىرفتند و فاطمه ( س ) پشت سر او قرار داشت .
اسقف از آنها پرسيد : پس به او گفتند : اين پسر عمو و داماد و پدر فرزندان او و محبوبترين مردم نزد او يعنى على بن ابى طالب است ، و اين دو كودك دو پسر دختر او هستند از على كه اين دو نيز از محبوبترين مردمند نزد او ، و اين دختر جوان ، فاطمه دختر اوست كه عزيزترين مردم ، نزد او و نزديكترين آنها به قلب اوست .
اسقف به عاقب و سيد و عبد المسيح نگريست و به آنها گفت : بنگريد ، فرزندان و اهل بيت خاصّش را آورده است . تا در حالى كه به حقّ خود مطمئن است به همراه آنها مباهله كند . به خدا سوگند او آنها را نياورده است در حالى كه بهراسد حجّتى عليه او اقامه شود ، پس از مباهلهء با او بپرهيزيد ، به خدا سوگند اگر منزلت امپراتور نمىبود در برابر او اسلام مىآوردم ، ولى با او مصالحه كنيد به گونهاى كه ميانتان اتّفاق نظر باشد و به سرزمينتان باز گرديد و در كار خود بينديشيد . اى گروه نصارا ! من چهرههايى را مىبينم كه اگر خدا بخواهد به سبب آنها كوهى را از جايش بركند آن را بر مىكند ، با آنها مباهله نكنيد كه نابود مىشويد و ديگر تا روز رستاخيز يك مسيحى هم بر زمين باقى نخواهد ماند . پس گفتند : اى ابو القاسم ! بهتر ديديم كه با تو مباهله نكنيم و تو را بر دينت برقرار و خود را بر دين خويش ثابت بداريم . پيامبر فرمود : حال كه از مباهله ابا داريد پس اسلام آوريد و در اين صورت هر چه براى مسلمانان خواهد بود براى شما خواهد بود و هر چه برايشان باشد بر شما خواهد بود . آنها از پذيرش اسلام سرباز زدند . پيامبر فرمود : پس من با شما مىجنگم . آنها گفتند : ما توانايى جنگ با عربها را نداريم ، ولى با تو مصالحه مىكنيم كه با ما جنگ نكنى و ما را نهراسانى و از دينمان بازمان ندارى و در برابر ، سالانه دو هزار جامهء ابريشمى به تو مىدهيم كه بهاى هر جامه چهل درهم است و كاستى و افزايش آن را به حساب مىگذاريم . هزار جامهء ابريشمى در صفر و هزار جامهء ابريشمى در رجب و سى جوشن از آهن . پيامبر به همين شرط با آنها مصالحه كرد و فرمود :
سوگند به خدايى كه جان من در يد قدرت اوست نابودى بر مردم نجران رخ نمود و اگر
كشف اليقين ( فارسي ) — صفحة 223
مساهمون: العلامة الحلي
ص٢٢٣