مردان از اين كه من على را در مسجد سكنا دادم غمگين شدهاند . به خدا سوگند من نه آن گروه را بيرون كردم و نه على را سكنا دادم . همانا خداوند عزّ و جلّ به موسى و برادرش وحى كرد كه مردمتان را در مصر در خانههايى جاى دهيد و خانههاتان را در قبله قرار دهيد و نماز بر پا داريد ، و به موسى دستور داد در مسجدش سكونت نورزد و در آن نكاح نكند و جز هارون و فرزندان او را در آن وارد نسازد ، و على براى من همچون هارون است براى موسى . او برادر من است در برابر خاندانم و مسجد من براى هيچ كس حلال نيست كه در آن زن به نكاح درآورد مگر براى على و فرزندانش ، و هر كس با او بدى پيشه كند به اين سمت برود - و با دستش به طرف شام اشاره كرد « 1 » .
هامش
( 1 ) ابن شهرآشوب در مناقب 2 / 195 مىگويد :
« ويژگى اين دو [ يعنى : فاطمه و على - عليهما السلام - ] در گشودن در اين دو ، دليل است بر فزونى رتبهء اين دو و خشنودى خدا از آنها ، و جواز اقامت با جنابت در مسجد دليل طهارت و عصمت آن دو مىباشد » .
شيخ امينى در الغدير 3 / 213 - 211 اين سخن را با تفصيل بيشترى بيان كرده است كه مىتوانيد بدان مراجعه كنيد .
علّامهء بياضى در صراط المستقيم 1 / 233 - 232 مىگويد :
« اگر خداوند كه به درون آنها آگاه است در آنها را بست و در على را گشود ، همين آگاهى به درستى باطن على در برابر آنها ايجاب مىكند كه على بر آنها امتياز داشته باشد و با اين كار ، از پيروى كردن از آنها منع كرده است ، چه ، به شرف نام او و ظهور برترىاش اشاره كرده و نقص و عدم صلاحيت آنها را با تعريض بيان داشته است . » علّامه مجلسى در بحار الانوار 39 / 35 - 34 مىگويد :
« اين دليل فضيلت و الا و بزرگوارى گرانسنگى است كه مستلزم امامت و خلافت و عصمت و طهارت مىباشد و به همين سبب على ( ع ) در شورا بدان احتجاج مىكند ، و چه فضيلتى درخشندهتر از اين كه پس از اخراج حمزه سيد الشهداء با كهولت سن و قديم العهد بودن ، او در مسجد جاى گيرد و تنها او اجازه داشته باشد در مسجد ، جنب بگردد ؟ و آيا چنين سخنى جز براى بيان سزاوارى او به رياست عظمى و خلافت كبر است ؟ » .
شيخ مظفّر در دلائل الصّدق 2 / 410 - 409 مىگويد :
« به طور كلّى استثنا كردن در ابو بكر كه از كسانى نبود كه خداوند او را از پلشتى پاك كرده باشد تا بتواند با جنابت به مسجد درآيد وجهى نداشت ، به علاوهء آن كه او براى پيامبر ( ص ) همچون هارون براى موسى نبود تا پيوندش با او زيبا باشد ، پس آن چه دليل استثناى در اوست باطل است به ويژه با ضعف سند و ناهمسويى آن با اخبارى كه به بستن در او و در افراد شايستهتر از او كه از رعايت و كرامت برخوردار بودند يعنى حمزه شير خدا و شير پيامبر و عبّاس عموى پيامبر ، تصريح دارند ، تا جايى كه عبّاس خواهش كرد تنها مقدارى از در را باز بگذارند كه تنها او بتواند وارد شود ولى پيامبر اجازه نداد عبّاس منفذى هم داشته باشد .
پيامبر با اين كار برترى امير المؤمنين ( ع ) را بر همهء صحابه آشكار كرد و دانستند كه او به امامت ، شايستهتر است » .
ابن بطريق در عمده 185 - 181 [ و اربلى در كشف الغمه 1 / 335 - 333 آن را بيان داشته ] با تفصيل كامل بيشتر اين وجوه و وجوه ديگر را آورده است و در پايان سخنش مىگويد :
« حال كه سلامت باطن و ظاهر او به اثبات رسيد ، ضرورتا بايد به امامت شايستهتر باشد و كسى كه چنين باشد براى پيروى سزامندتر خواهد بود ، زيرا هيچ كس ظاهرى همسنگ ظاهر او و باطنى چونان باطن او ندارد . پس تنها حضرت ( ع ) به اين دو اختصاص دارد و ثبوت آن هم رد نمىشود و در آيات محكم قرآن و اخبار صحيح رسول ، ظاهر است .