اسقف نجران بود به همراه سى مرد مسيحى كه در ميان ايشان ، عاقب و سيّد و عبد المسيح نيز ديده مىشدند . آنها به هنگام نماز عصر به مدينه آمدند در حالى كه جامهاى ديبا بر تن و صليبهايى به همراه داشتند . گروهى يهود نزد آنها آمدند و گفتگويى ميان آنها صورت گرفت . مسيحيان به آنان گفتند : شما چيزى نيستيد ، و يهود به آنها گفتند : شما چيزى نيستيد - همان گونه كه خدا اين را گفته است .
( 1 ) پس چون پيامبر نماز عصر بگزارد آنها رو به سوى حضرتش ( ص ) آوردند و در پيشاپيش آنها اسقف قرار داشت . پس گفت : اى محمّد ! در بارهء مسيح چه مىگويى ؟
حضرت ( ص ) فرمود : بندهء خدا بود كه پروردگار او را برگزيد و انتخابش كرد . اسقف گفت : آيا براى او پدرى مىشناسى ؟ پيامبر ( ص ) فرمود : او از نكاح به وجود نيامد تا پدرى داشته باشد . اسقف گفت : پس چگونه مىگويى او بندهاى است مخلوق در حالى كه تو بندهء مخلوقى را نديدهاى مگر آن كه از طريق نكاح باشد و پدرى داشته باشد ؟
خداوند تبارك اين آيات را نازل كرد :
إِنَّ مَثَلَ عِيسى عِنْدَ اللَّهِ كَمَثَلِ آدَمَ
« 1 » - ، تا آن جا كه مىفرمايد :
فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكاذِبِينَ
« 2 » - .
پيامبر اين آيات را بر مسيحيان خواند و آنها را به مباهله دعوت كرد و فرمود :
خداوند به من خبر داده است اندكى پس از مباهله عذابى بر مبطل نازل خواهد شد و حقّ از باطل آشكار مىشود . اسقف و اصحابش جمع شدند و به رايزنى پرداختند . و همگى همداستان شدند تا صبح روز بعد مهلت بگيرند پس چون به اردوگاه خود بازگشتند اسقف به آنها گفت : در كار محمّد بنگريد اگر فردا به همراه فرزندانش مباهله كرد از مباهلهء با او بپرهيزيد و اگر به همراه اصحاب خود مباهله كرد با او مباهله كنيد كه ديگر او چيزى نخواهد بود .
عاقب گفت : اى گروه نصارا به خدا سوگند كه دانستهايد محمّد پيامبرى است فرستاده شده كه از امر صاحبتان كلام فصل را به همراه آورده است . به خدا سوگند هرگز مردمى با پيامبرى مباهله نكردهاند كه بزرگانشان زندگى كنند و كوچكهاىشان
هامش
( 1 ) آل عمران / 59 ؛ همانا مثل عيسى همچون مثل آدم است .
( 2 ) همان / 61 ؛ پس لعنت خداى را بر دروغگويان قرار دهيم .