( 1 ) از ياران على ( ع ) نه تن كشته شدند و اين به شمار كسانى از خوارج بود كه اسلام آورده بودند . حضرت ( ع ) فرموده بود : آنها را مىكشيم در حالى كه ده تن از ما كشته نمىشود و ده تن از آنها اسلام نمىآورند . با وجود فراوانى جنگهاى حضرت ( ع ) و گرفتارىهاى شديد در جهاد و شكافتن صفوف مشركان هرگز زخمى بر حضرت وارد نشد كه زشتش كند و معيوبش سازد - صلّى اللَّه عليه و آله - و هرگز پشت به دشمن نكرد و شكست نخورد و از جاى خويش تكان نخورد و از هيچ يك از همسنگانش نهراسيد . « 1 »
مبحث سوم : پيرامون پيشگام بودن در تصديق :
( 2 ) ابن مغازلى شافعى فقيه در مناقب « 2 » - خود به نقل از ابن عبّاس در بارهء اين آيهء مباركه :
وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ
« 3 » - مىگويد : اينان همان نخستينيانند . او مىگويد : يوشع بن نون بر موسى و صاحب ( آل ياسين ) بر عيسى و على ( بن ابى طالب ) بر محمّد بن عبد اللَّه - صلّى اللَّه عليه و آله و عليهم اجمعين - پيشى جستند .
( 3 ) در كتاب مسند بن احمد « 4 » - به نقل از عبد اللَّه بن عبّاس آمده است كه مىگويد : از على بن ابى طالب شنيدم كه گفت : منم بندهء خدا و برادر رسول او و صدّيق اكبر . اين سخن را هيچ كس جز من نگويد مگر دروغگوى تهمت زن . من هفت سال پيش از ديگر مردمان نماز گزاردهام . « 5 »
هامش
( 1 ) شرح نهج البلاغهء معتزلى 2 / 206 و پس از آن + تذكرة الخواص / 95 + تاريخ طبرى 4 / 62 .
( 2 ) مناقب ابن مغازلى / 320 ، ح 365 .
( 3 ) واقعه / 10 .
( 4 ) بلكه در مناقب احمد بن حنبل / 17 .
( 5 ) مصنف در كشف المراد / 414 مىگويد :
« ابو حنيفه ، اسلام آوردن كودك را صحيح مىداند ، و اگر چنين باشد بر كمال آن كودك دلالت دارد .
اوّل : به سبب اين كه نهاد كودكان بر محبّت پدر و مادر و گرايش به آن دو سرشته شده است و روى گرداندن كودك از آن دو و رويكرد به خداوند تعالى دليل قوّت كمال اوست .
دوم : به سبب اين كه طبيعت كودكان ناهمسازى دارد با آن كه به امور عقلى و تكاليف الهى توجّه كند و بيشتر با بازى و سرگرمى هماهنگى دارد و روى گرداندن كودكى از آن چه با طبيعت او هماهنگى دارد و روى آوردن به امور ناهمساز با طبيعت او دلالت دارد بر منزلت سترگ او در كمال ، و بدين ترتيب ثابت مىشود كه على ( ع ) پيشترين آنها بوده است در ايمان و برترين آنها به دليل اين گفتهء پروردگار :وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ.
ابن شهرآشوب در مناقب 2 / 11 مىگويد :
« ابن البيع در شناخت اصول حديث مىگويد : در ميان تاريخنگاران اختلافى را سراغ ندارم در اين كه على بن ابى طالب نخستين كسى بود كه اسلام آورد و اختلاف در اين است كه آيا حضرت در آن هنگام به بلوغ رسيده بوده است يا خير .
به نظر من اين خدشهاى است از سوى اين عدّه به پيامبر اكرم ( ص ) ، چرا كه پيامبر ( ص ) ، على را به اسلام فراخواند و على هم آن را پذيرفت و اسلام آوردن على به گمان آنها نه پذيرفته است و نه بر او واجب بوده است ، ولى در حقيقت ايمان آوردن حضرت ( ع ) در كودكى از فضايل او به شمار است و وضع او همچون عيسى است كه كودكى يك ساعته بود كه در گهواره فرمود :إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ آتانِيَ الْكِتابَ[ مريم / 30 ؛ ] يا همچون يحيى :وَ آتَيْناهُ الْحُكْمَ صَبِيًّا[ مريم / 12 ؛ ] و حكم يك درجه پس از اسلام است » .
شيخ مفيد نيز نظير همين سخن را در « الفصول المختاره » كه در بحار الانوار 38 / 287 از او نقل شده است مىگويد .
شيخ مفيد در اين مأخذ مىافزايد : « خردسالى با كمال عقل ناهمسازى ندارد و دليل وجوب تكليف ، رسيدن به بلوغ نيست تا در اين جا مراعات گردد . همهء اهل عقل و نظر در اين نكته همداستانند . رسيدن به بلوغ در احكام شرعى مراعات مىشود نه در احكام عقلى . اگر چه عقول چنين چيزى را در همه كس و در همه حال امرى نشدنى مىدانند .
همهء مفسّران جز استثنائاتى از ايشان ، اجماع دارند كه در اين سخن پروردگار :وَ شَهِدَ شاهِدٌ مِنْ أَهْلِها، [ يوسف / 26 و 27 ؛ ] او كودكى خرد بوده است كه خداوند او را به سخن آورد تا يوسف را از فحشايى مبرّا سازد و تهمتى را از او دور دارد » .
بنگريد به : بحار الانوار 38 / 281 - 282 .