تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف اليقين ( فارسي ) — صفحة 186

مساهمون:

ص١٨٦
هامش
« مسألهء ديگر اين است كه پيامبر ( ص ) در حالى كه على را به اسلام فرا خواند كه دين خود را پوشيده و امرش را پنهان مىداشت كه مبادا در ميان دشمنش پراكنده گردد . پس جز اين نبوده كه به امير المؤمنين اطمينان داشته است كه سرّ او را مىپوشاند و توصيه‌اش را پاس مىدارد و فرمانش مىبرد و آن چه از دين بر دوش او نهاده شد حمل كرد . آيا پيامبر به اين امر اطمينان نداشت ، و به او اطمينان نداشته مگر به سبب آن كه على در نهايت كمال عقل و اوج امانتدارى و پاكى ضمير و عصمت و حكمت و حسن تدبير بوده است ، زيرا اطمينان به آن چه ما توصيف كرديم دليل است بر هر آن چيزى كه توصيفش را پيش‌تر شرح داديم و اگر به امير المؤمنين اطمينان نداشت كه سرّ او را پاس دارد و از تباه كردن آن و پراكندن امور مهمّش ناامن بود پس اين خود دليل آن تواند باشد كسى كه اين اسرار را نزد او نهاده است از جهل و كاستى بيش‌ترى برخوردار است و دورانديشى و حكمت و تدبير ندارد . دور است پيامبر از چنين چيزى و از هر صفت نقص ديگرى و حال آن كه خداوند رتبهء او را بالا برده است و دروغگوترين انسان‌ها كسى است كه چنين چيزى را در خصوص حضرتش ( ص ) ادّعا كند . اينك كه مسأله چنان است كه از آن‌ها لايه برگرفتيم ديگر قصد ناصبه جز آن نخواهد بود كه با مخدوش كردن ايمان امير المؤمنين ( ع ) بر پيامبر عيب وارد سازند و كارهاى او را بنكوهند و بيهوده كار و مقصّرى توصيفش كنند كه اشياء را در غير موضع آن مىنهد و تدبيرهاى او را كوچك شمارند . بزرگان اين قوم و كسانى كه اين آيين آن‌ها را در پيش گرفته‌اند نيستند مگر آن چه پيش‌تر گفتيم :وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ. بنگريد به سخن اسكافى كه در الغدير 3 / 237 - 238 آورده شده است . در بيان تربيت على به دست پيامبر اكرم در خردسالى ، ابن ابى الحديد سخنى دارد كه در بحار الانوار 38 / 254 - 255 نيز نقل شده است : « على از شش سالگى در دامان پيامبر بود و مهربانى و احسان و نيكى و حسن تربيتى كه پيامبر براى على به كار مىبست به منزلهء جبران و تلافى نيكوكارىهاى ابو طالب نسبت به پيامبر بود آن گاه كه عبد المطّلب خرقه تهى كرد و پيامبر را در دامان ابو طالب نهاد ، و اين مطابق است با سخنان حضرت ( ع ) : « خدا را مىپرستيدم هفت سال پيش از آن كه احدى از اين امّت او را بپرستد » ، و اين سخن او كه : « هفت سال صدا را مىشنيدم و پرتو را مىديدم » ، و پيامبر در آن هنگام ، خاموش بود و هنوز اجازهء انذار و تبليغ به او داده نشده بود ، و اين از آن روست كه اگر در روز اظهار دعوت سيزده ساله بوده است و هنگام سپرده شدن او از سوى پدرش به پيامبر ، شش ساله ، پس صحيح خواهد بود كه هفت سال پيش از همهء مردم خدا را پرستيده است ، و كودك شش ساله اگر از تميز برخوردار باشد عبادتش صحيح خواهد بود ، با در نظر گرفتن اين كه عبادت همچو اويى اگر چيزى از جلال الهى و آيات درخشان او را مشاهده كند با تعظيم و تجليل و خشوع قلب و فروتنى جوارح همراه خواهد بود كه اين ويژگى در كودكان موجود هست » .
كشف اليقين ( فارسي ) — صفحة 186 | العلامة الحلي / حميد رضا آژير