تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف اليقين ( فارسي ) — صفحة 185

مساهمون:

ص١٨٥
هامش
گفتم : آرى ، پيامبر او را به اسلام فراخواند . مأمون گفت : اى اسحاق ! آيا جز اين بوده است كه پيام دعوت او به اسلام را به فرمان الهى انجام داده يا اين كار را به تصنّع بر خويش بسته است ؟ اسحاق مىگويد : باز من ديده بر زمين دوختم . مأمون گفت : اى اسحاق ! كار تصنّعى را به پيامبر نسبت مده كه مىفرمود : من از كسانى نيستم كه كارى را از روى تصنّع انجام دهم . گفتم : آرى ، يا امير المؤمنين ! او را به دستور الهى به اسلام فرا خواند . مأمون گفت : آيا از اوصاف خداوند جبّار - جلّ ذكره - آن است كه پيامبران خود را تكليف كند كسى را به اسلام فرا خوانند كه روا نيست بر او حكم كنند ؟ گفتم : پناه بر خدا . پس گفت : اى اسحاق ! آيا در اين قياست كه على در كودكى و در حالى اسلام آورد كه روا نبود بر او حكم شود اين نهفته نيست كه پيامبر كودكان را به چيزى فرا مىخواند كه نمىتوانند آن را برتابند ؟ آيا آن‌ها را در اين ساعت به چيزى مىخواند تا پس از ساعتى از آن باز گردند و در ارتدادشان هم چيزى بر آن‌ها واجب نگردد و حكم رسول ( ص ) در بارهء آن‌ها جايز نباشد ؟ آيا اين نزد تو رواست كه چنين چيزى را به پيامبر اكرم ( ص ) نسبت دهى ؟ ! گفتم : پناه بر خدا . الحديث . شيخ مفيد در « الفصول المختارة » همان گونه كه بحار الانوار 38 / 287 از او نقل مىكند مىگويد :